آغوش آسمان
برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست
بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوستای گلم خیلی وقته ننوشتم البته برای شما... این چند روزه دلم خیلی گرفته... 12 روز مونده به سال جدید... هر خانواده ای یه کارایی داره... یکی سرش به خرید گرمه...یکی به خونه تککونی...یکی به درساش...یکی به دوستاش...یکی به برنامه ریزی برای مسافرتش...یکی جشن عروسی داره...یکی عزاداره...یکی اینوری یکی اونوری.... حالا میخوام یه چیزی براتون بنویسم...این حرفایی که میزنم حقیقت داره...خودم باورم نمیشه...تا نببینمش باورم نمیشه... امروز روز یکشنبه هست و چند ساعت دیگه یکشنبه بود... دیروز وقتی رفتم مدرسه پیش دوستام همه دپرس...گفتن ساره،سحر(یکی از همکلاسیای امسالم) تصادف کرده...گفتم کی کجا چیزیش شده؟؟؟گفتن 5شنبه صبح که داشته میومده مدرسه ساعت 6 صبح...گفتم باچی؟؟؟گفتن با تریلی(کامیون)... یواش یواش فهمیدیم که بله... حالا میگم...از امروز این چیزارو فهمیدم... سحر یه دوست پسر داره به اسم ایمان...اینا همیشه صبحها قرار میذاشتن و باهم میومدن مدرسه...5شنبه صبح هم مثله هر روز قرار داشتن...که سحر تصادف میکنه...الان توی آی سی یو هست...بچه ها یکی از پاهاشو از بالا قطع کردن...(له شده بوده اینجوری که میگفتن...لای چرخهای ماشین گیر کرده بوده...)خلاصه ضربه مغزی هم شده که بردنش آی سی یو...تا دیروز که قطع امید کرده بودن ازش...ما هم زنگ رو زنگ به بیمارستان...درحال حاضر علایم حیاتی رو داره ولی همراه با تپش قلب(مثله اینکه از قبل ناراحتی قلبی داشته)و این خیلی بده...زخمهاش عفونت کردن...اون پای دیگه اش هم کج شده و دیگه نمیتونه راه بره...ممنوع الملاقات هست...بچه هاش براش دعا کنید....خیلی سخته...خدایا اگه صلاحش به زنده موندنه صبری بهش بده...اگه صلاحش به مرگ هست زودتر باشه خیلی بهتره هم واسه خودش هم واسه خونواده اش... چه طوری میخواد زندگی کنه...ما یه خراش کوچیک رو دست پاهامون میوفته صدتا دوا درمون میکنیم ولی این آدما چی؟؟؟من خودمهنوز باورم نمیشه...کسی که تا دو روز پیش توی راه پله های مدرسه میدویدیم و مسابقه میذاشتیم حالا روی تخت بیمارستان افتاده...با پای نداشته... اون از آینده اش خبر نداشت...با دلی خوش مثله همیشه داشت میرفت سر قرارش...پی زندگیش ولی غافل از اینکه چه حادثه ای رخ میده...خیلی دلم گرفته...چه قدر ما ناشکریم....خدا همه چیز بهمون داده و ما ناشکری میکنیم... وااااااااای فکرشو کنید وقتی به هوش بیاد و با یه پا مواجه بشه چه کار میکنه؟؟؟خدایا هرچی صلاخ و خیرش هست پیش بیاد... دیگه نمیتونم بنویسم ...اشکا جلوی دیدمو گرفتن... تورو خدا براش دعا کنید بچه ها...سر نمازتون سر سفره ی هفت سین...وقتی دلتون شکست... خیلی چیزا میخواستم بگم توی این پست ولی دیگه حال و حوصله ی نوشتن ندارم... یاعلی
| Design By : Night Skin |

