آغوش آسمان
برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست
زن عشق می کارد و کینه دور میکند... دیه اش نصف دیه توست (البته الان برابر شده) و مجازات زنایش با تو برابر.... میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی... برای ازدواجش اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو..... او کتک میخورد و تو محاکمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر... او هر روز متولد می شود؛عاشق می شود؛مادر می شود؛پیر می شود و می میرد... و قرنهاست که او عشق می کارد و کینه درو میکند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی برباد رفته اش را میبیند و در قدم های لرزان مردش؛گام های شتابزده جوانی برای رفتن و دردهای منقطع قلب مرد؛سینه ای را به یاد میآورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او رنده می کند....و اینها همه کینه است که کاشته می شود و در قلب مالامال از درد...!و این رنج است!!!! دکتر علی شریعتی دوست داشتن از عشق برتر است خدایا!به هر که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است،و به هرکه دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای محسوس را به گونه های دیگر میبیند. عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است،اگر دوری به طول انجامد ضعیف میشود،اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب "دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند میماند،اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست،دنیایش دنیای دیگری است. عشق زیباییهای دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در دوست میبیند،مییابد. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. از عشق هرچه بیشتر مینوشیم سیراب تر میشویم و از دوست داشتن هرچه بیشتر،تشنه تر. دوست داشتن "همزبانی در سرزمین بیگانه"یافتن است. دکر علی شریعتی منو تو آغوشت بگیر خدا می خوام بخوابم رضا صادقی آره خدا منو تو آغوشت بگیر که جای هیچ درد و غم و غصه ای نیست...که جای هیچ نامردی نیست... این چنین گفتا جوانی با خدا همسری زیبا بکن بر من عطا دختری در پاکدامانی چو آب دختری از جنس نور و آفتاب مهربان و درس خوانده بی بدیل عاشقم گردد سریعا بی دلیل! دختری از هر نظر صاحب کمال مثل شیرین دختر سید جمال ای خدا یاری بده بر بنده ات تا نباشم لحظه ای شرمنده ات کار خوبی هم برایم کن ردیف با حقوقی خوب، یک شغل شریف یک پژو یا پاجرو یا گلف و گل ماکسیما-ماتیز-در کل یک اتول لطف کن بر من ببخش ای خوب من خالق یکتا و ای محبوب من! ای خدا باشم کمی در اضطراب توی کوچه می شود ماشین خراب گربه می آید و چنگش می زند گند بر ماشین و رنگش می زند! از برای حفظ ماشین ای عزیز خانه ای ده با حیاطی تر تمیز! چادر ماشین نمی خواهم خدا می کنم آن را ز خواهش ها جدا می دهم شیرین بدوزد چادری بهر آن ماشین رنگ آجری حلقه ای زیبا برای ما بخر خرج محضر نیز از یادت نبر! چون به اینجا حرف های او رسید بانگ حق را آن جوان این سان شنید: هرچه را خواهی برای زندگی خواستی تو بی کمی شرمندگی فرض کن جای منی اینک خدا کین همه مخلوق داری پر ادا هرکدام از تو بخواهند این و آن بی تامل بی تلاش و بی امان یک نفر ماشین یکی خانه و کار لیست می گردد برای کردگار پس تو هم از من دگر چیزی مخواه ورنه من با این همه حسن و کمال خود بگیرم دختر سید جمال!!! این شعر رو توی مجله جوانان خوندم و واسه شما هم گذاشتم...جالب بود مگه نه؟؟؟؟ به کوروش چه خواهيم گفت؟ اگر سر بر آرد ز خاک اگر باز پرسد ز ما چه شد دين زرتشت پاک چه شد ملک ايران زمين کجايند مردان اين سرزمين به کوروش چه خواهيم گفت؟ اگر ديد و پرسيد از حال ما چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان کجايند ميران سر مستتان چه آمد سر خوي ايران پرستي چه کرديد با کيش يزدان پرستي به شمشير حق ، نيست دستي که بر تخت شاهي نشسته است ؟ چرا پشت شيران شکسته است ؟ در ايران زمين شاه ظالم کجاست ؟ هوا خواه آزادگي ، پس چرا بي صداست ؟ چرا خامش و غم پرستيد، هاي کمر را به همت نبستيد، هاي چرا اينچنين زار و گريان شديد سر سفره خويش مهمان شديد چه شد عِرق ميهن پرستيتان چه شد غيرت و شور و مستيتان سواران بي باک ما را چه شد ستوران چالاک ما را چه شد چرا مُلک تاراج مي شود جوانمرد محتاج مي شود چرا جشنهامان شد عزا در آتشکده نيست بانگ دعا چرا حال ايران زمين نا خوش است چرا دشمنش اينچنين سر کش است چرا بوي آزادگي نيست، واي بگو دشمن ميهنم کيست، هاي بگو کيست اين ناپاک مرد که بر تخت من اينچنين تکيه کرد که تا غيرتم باز جوش آورد ز گورم صداي خروش آورد به کوروش چه خواهيم گفت؟ اگر سر بر آرد ز خاک عادت آغوشتو به غیر من بروی هیشکی وا نکن منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشقو خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پر میکشم منو تو آغوشت بگیر آغوشه تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربونتو منو به آتیش میکشه نوازشه دستای تو عادته ترکم نمیشه فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من شادمهر پیرهنه مشکی(آلبوم مهر آسمونی) بعد از یه عمری عاشقی نصیب ما چی شد به جز یه پیرهنه مشکیو یک جاده و بی همسفری اون همه بیداریه شب چی داشت واسه ما غیر از این تنهایی سرد و سیاه با یه غمه دربدری شبا که دلتنگیه تو قلبمو داغون میکنه چشمای خیسم بدجوری هوای بارون میکنه تو خودمی بدونه تو حس میکنم که پیر شدم به جون تو بدونه تو از خودم حتی سیر شدم ببین چه تاریکه شبام شبا تو ستاره باش ببین چه غمگینه صدام خوشیهامو دوباره باش هرچی که از من باقیه پیشکش مهرت میکنم عشقمو مثله حلقه ای میامو دستت میکنم رضا صادقی خیلی قشنگ بود ...مگه نه؟؟؟ اس اسیه دلاور ...قهرمانی مبارک... جلالی پهلوان...استقلال قهرمان... همین بس...تبریک.. یاعلی بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوستای گلم.. خوب هستید؟؟؟من توی این مدت همش سردرگم بودم و هستم…قرار هست روز یکشنبه خبر مهمی بهم برسه…شما هم برام دعا کنید که نتیجه خوب باشه…زندگیم به این موضوع بستگی داره… داشتم توی این وب اون وب میگشتم که چیزی بذارم توی وبم به مناسبت تولدم…این شعر رو دیدم ..خیلی دوستش داشتم و حالا هم توی وبم گذاشتم به جای کسی که باید بگه و نیست که بگه... روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک فقط مي خوان بهت بگن تولدت مبارک ببخشید که مراسم دنس نیست بخاطر فوت دوستم زیاد تجملیش نکردم... میدونید چیه؟؟؟همیشه روز تولدم خیلی دلم میگیره و با اشک ریختن توی سکوت و دور از همه کس آرومتر میشم...امسال هم مثله سالهای دیگه شاید بدتر شاید هم بهتر...میگم بستگی به خبر مهمه داره... این روزا خیلی دلم گرفته...اصلا برنامه ی خاصی ندارم...گیج و منگ شدم...کاش همه مشکلات حل میشد... بچه ها برام دعا کنید که محتاجم به دعاهاتون... تولدمم مبارک... دلم پر از غصه است...الان هم عصر جمعه هست و غم انگیز...اشکم داره یکی یکی پایین میاد... الان آپ کردم چون توی این چند روز خیلی کار دارم از درس و مدرسه تا دکتر و فلان و فلان... ساناز جونم « آبی ترین فریاد» تولدت مبارک عزیزم...ایشالله صد و بیست سال عمر با عزت داشته باشی...ایشالله یونی هم با موفقیت تمام کنی و به آرزوهات برسی...یادمه پارسال همش شور اینو داشتی که رتبه 1تا 8 کنکور سراسری بشی...ایشالله که موفق باشی...هرچی از خدا میخوای و به صلاحت هست بهت بده...سعادت نداشتم که ببینمت...خلاصه تولدت مبارک... داداش مهدی هم(مهدی اس اسی ) 30ام تولدشه...تولد شما هم مبارک... همچنین تولد امیرحسین کوچولو تقریبا 3سالش میشه...خواهر زاده ی یکی از دوستان..تولد اونم مبارک.... دیگه حرف خاصی ندارم در پناه حق یاعلی امروز ۱۵ روز میشه...یه روز قبل از سال تحویل... همین.. یاعلی قطره دلش دریا میخواست، خیلی وقت بود که به خدا گفته بود. هر بار خدا میگفت : از قطره تا دریا راهی ست طولانی راهی از رنج وعشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا شدن نیست قطره عبور کرد، قطره پشت سر گذاشت، قطره ایستاد ،قطره روان شد، قطره منجمد شد، قطره راه افتاد و روان شد، قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت. تا روزی که خدا گفت : امروز روز توست روز دریا شدن خدا قطره را به دریا رساند، قطره طعم دریا را چشید، طعم دریا شدن را اما...! روزی قطره به خدا گفت : از دریا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت : هست. قطره گفت : پس من آن بزرگترین را میخواهم، آن بی نهایت را میخواهم!
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : این جا بی نهایت است! آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای میگشت تا عشق را توی آن بریزد اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت، آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا گفت : حالا تو بی نهایتی زیرا که عکس من در اشک عاشق است...! این شعر رو توی وب داداشمون محسن لاجوردی دیدم و خوشم اومد و گذاشتمش توی وب خودم... بانوی آبی پوش من همسـفر خاموش مـن بانــوی آبی پوش مـــن ترانه های دردتو زمزمه کن در گوش من من و تو هر دو عاشقیم هر دو به یک درد مبتلا حرفی بزن صدا بشه این گریه های بی صدا منتظر کدوم شبی شب طلوع ما گذشت ! برای تعریف قفس فصل پرنده ها گذشت همسفر خاموش من بانوی آبی پوش من ترانه های دردتو زمزمه کن در گوش من برای تو اینجا که نیست جز دل من فریاد رسی همسفر تنهای من تو چشم به راه چه کسی ؟ بیا هراستو بده به جرات حرفای من بخون که من منتظرم برای هم غزل شدن همسفر خاموش من بانوی آبی پوش من ترانه های دردتو زمزمه کن در گوش من فعلا یاعلی سلام خوبید؟؟؟ حالتون چطوره؟؟؟با چهارشنبه سوری و ایام عید چطورید؟؟؟ پیشاپیش عیدتو مبارک... امیدوارم که توی این سال به هرچی میخواید برسید....سر سفره هفت سین دعا واسه ما و دوستم سحر یادتون نره... بازم یه سال دیگه...چقدر زوددیر میشه.. امیدوارم واسه همه سال خوبی باشه.. بچه ها برام دعا کنید... (در مورد سحر هم بگم که اون پای دیگه اش رو از زیر زانو قطع کردن...مشکل کلیوی پیدا کرده و همه چیز مثله قبل هست...بچه ها براش دعا کنید..) با چندتا عکس میرم... در پناه حق التماس دعا یاعلی سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه... هر کی دوست داره ببینه اوضاع از چه قراره و در جریان نیست پست قبل رو بخونه... اصلا حالم خوب نیست...حال و روزگار افتضاحی دارم...همش تصویر تصادف رو که گفتن یادم میاد و حالم بد میشه...انگار واقعا خودم توی تصادف بودم... دیروز دو سه تا از بچه هامون رفته بودن پیش سحر و منم بلاخره به همراه 15 نفر دیگه رفتیم بیمارستان... مامانش رو دیدیم داشت از حال میرفت...باباش هم به روی خودش نمیاورد که مامانه دوباره طوریش نشه... سحر هنوز هم که هنوزه توی سی سی یو هستش...از پشت شیشه دیدمش...سرتا پا سفید بود...صورتش اصلا قابل تشخیص نبود...تا دخترخاله اش نگفت این سحر هست ما نشناختیمش...صورت سحر به طرف راست بود و ما از چپ میتونستیم ببینیمش که دیگه پرستارا صورتشو برگردوندن...من به همه میگفتم بچه ها گریه نکنیدا ولی خودم زودتر از همه زدم زیر گریه...به بچه ها میگفتم تندتر راه بیاید ولی توی راهروی بیمارستان کشش نداشتم قدم بذارم...چه حال غریبی داشتم... بمیرم گناه داره...دلم آتیش گرفت وقتی دیدمش...پاهاش معلوم نبود ملحفه ی سفیدی انداخته بودن روش...دستگاه ها هم جلوش بودن و درست نمیشد تشخیص داد ولی واقعا پاش از ران قطع شده... همه یه چیزی میگفتن...یکی میگفت توی بیمارستان قطع شده...یکی میگفت توی آمبولانس قطع کردن ..هر کی یه چیزی میگفت... تا از دخترخاله اش پرسیدیم...میگفت وقتی تریلی میزنه بهش همون موقع پاش قطع میشه و یه جا میوفته...اشکام مهلت نمیدن با لرزش دستام دارم اینارو مینویسم...مینویسم که قدر سلامتیتون رو بدونید و برای دوستم دعا کنید....بمیرم چه دردی رو تحمل کرده...خودش دیده که پاش جدا شده... . . ... چند دقه است رفتم توی فکر و گریه کردم و دوباره دارم مینویسم... سروصورتش همه زخمی و بخیه بود...فشارش از 5 به 12 رسیده(فشار خونش)...مشکل تنفسی داره و از قبل هم که مشکل قلبی داشته... یه چیز دیگه بگم واقعا دلتون میسوزه واسش...بچه ها میخوان اون پای دیگش رو هم قطع کنن..(به مامانش اینا گفته بودن که اگه تا فردا سیاه باشه قطعش میکنیم...ولی یکی از اقوام نزدیکمون توی همون بیمارستان توی بخش اطلاعاتش کار میکنه و رفتم پیشش و بهش گفتم جریان چیه و از همون جا زنگ زد بالا و از نمیدونم کی بود پرسید...بچه ها هیچ امیدی بهش نیست..اون پاشو هم قطع میکنن...ولی به هیچ کس (دوستا و مامانش اینا هیچی نگفتم ...)دعا کنید...فقط همین... دوست پسر رو هم بابای سحر برده بود پاسگاه و یه ماجراهایی داشته...راننده کامیونه هم توی پاسگاه بوده و سند گذاشته و آزاد شده... تا خودم نمیدیدم که سحر اینطوریه باور نمیکردم... امروز توی مدرسمون جشن بود(تولد رسول الله)توی اون مجلس هم کلی دعا کردیم و اشک ریختیم آخر مجلس...شما هم دعا کنید... انشالله که همیشه سالم و سلامت باشید خدا پشت و پناهتون یاعلی بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوستای گلم خیلی وقته ننوشتم البته برای شما... این چند روزه دلم خیلی گرفته... 12 روز مونده به سال جدید... هر خانواده ای یه کارایی داره... یکی سرش به خرید گرمه...یکی به خونه تککونی...یکی به درساش...یکی به دوستاش...یکی به برنامه ریزی برای مسافرتش...یکی جشن عروسی داره...یکی عزاداره...یکی اینوری یکی اونوری.... حالا میخوام یه چیزی براتون بنویسم...این حرفایی که میزنم حقیقت داره...خودم باورم نمیشه...تا نببینمش باورم نمیشه... امروز روز یکشنبه هست و چند ساعت دیگه یکشنبه بود... دیروز وقتی رفتم مدرسه پیش دوستام همه دپرس...گفتن ساره،سحر(یکی از همکلاسیای امسالم) تصادف کرده...گفتم کی کجا چیزیش شده؟؟؟گفتن 5شنبه صبح که داشته میومده مدرسه ساعت 6 صبح...گفتم باچی؟؟؟گفتن با تریلی(کامیون)... یواش یواش فهمیدیم که بله... حالا میگم...از امروز این چیزارو فهمیدم... سحر یه دوست پسر داره به اسم ایمان...اینا همیشه صبحها قرار میذاشتن و باهم میومدن مدرسه...5شنبه صبح هم مثله هر روز قرار داشتن...که سحر تصادف میکنه...الان توی آی سی یو هست...بچه ها یکی از پاهاشو از بالا قطع کردن...(له شده بوده اینجوری که میگفتن...لای چرخهای ماشین گیر کرده بوده...)خلاصه ضربه مغزی هم شده که بردنش آی سی یو...تا دیروز که قطع امید کرده بودن ازش...ما هم زنگ رو زنگ به بیمارستان...درحال حاضر علایم حیاتی رو داره ولی همراه با تپش قلب(مثله اینکه از قبل ناراحتی قلبی داشته)و این خیلی بده...زخمهاش عفونت کردن...اون پای دیگه اش هم کج شده و دیگه نمیتونه راه بره...ممنوع الملاقات هست...بچه هاش براش دعا کنید....خیلی سخته...خدایا اگه صلاحش به زنده موندنه صبری بهش بده...اگه صلاحش به مرگ هست زودتر باشه خیلی بهتره هم واسه خودش هم واسه خونواده اش... چه طوری میخواد زندگی کنه...ما یه خراش کوچیک رو دست پاهامون میوفته صدتا دوا درمون میکنیم ولی این آدما چی؟؟؟من خودمهنوز باورم نمیشه...کسی که تا دو روز پیش توی راه پله های مدرسه میدویدیم و مسابقه میذاشتیم حالا روی تخت بیمارستان افتاده...با پای نداشته... اون از آینده اش خبر نداشت...با دلی خوش مثله همیشه داشت میرفت سر قرارش...پی زندگیش ولی غافل از اینکه چه حادثه ای رخ میده...خیلی دلم گرفته...چه قدر ما ناشکریم....خدا همه چیز بهمون داده و ما ناشکری میکنیم... وااااااااای فکرشو کنید وقتی به هوش بیاد و با یه پا مواجه بشه چه کار میکنه؟؟؟خدایا هرچی صلاخ و خیرش هست پیش بیاد... دیگه نمیتونم بنویسم ...اشکا جلوی دیدمو گرفتن... تورو خدا براش دعا کنید بچه ها...سر نمازتون سر سفره ی هفت سین...وقتی دلتون شکست... خیلی چیزا میخواستم بگم توی این پست ولی دیگه حال و حوصله ی نوشتن ندارم... یاعلی تقدیم به مهرم که دلم برای بودنش به اندازه ی ستاره ها تنگه... در هجوم سخت تند باد... یک نفر با یک چراغ از راه رسید... او اگرچه بیگانه اما آشنا بود... در درون قلب تنهایم یک بغل یاس و اقاقی بود... و من با هرچه پاکی و صداقت دل به او دادم.... دوستت دارم مهر جونم... در انتظار آمدنت هستم،تا مرا به سرزمین پاک دلت میهمانی کنی و دنیایم را در حجم بودنت که اکنون همه دنیای من شده پرنمایی.. چشم براهت هستم تا مهربانی ،شور و عشقم را خرج چشمانت کنم... منتظرت هستم تا دستهای مرا به معراج شانه هایت ببری... انتظار دیدنت هر لحظه با من است...انتظاری سخت و کشنده... فقط یه جمله دارم واست گرچه تکراری ولی پر معنا...دوست دارم...خیلی زیاد... زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. پسر به دختر گفت:اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد وگفت:ممنونم! تا اينكه يه روز اون اتفاق افتاد...حال دختر خوب نبود.نياز فوري به قلب داشت از پسر خبري نبود.دختر با خودش ميگفت:ميدوني كه من هيچ وقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطرش خودتو فدا كني...ولي اين بود اون حرفات...حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچ وقت نباشم.آرام گريست وديگر چيزي نفهميد.... چشمانش رو باز كرد.دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت:چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت:نگران نباشيد.عمل پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد.در ضمن اين نامه براي شماست...!دختر نامه را برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد.بازش كرد.درون آن چنين نوشته شده بود: "سلام عزيزم!الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زندهام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سرنزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم.پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم.اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه(عاشقتم تا بينهايت...)" دختر نميتوانست باور كند.اون اين كارو كرده بود.اون قلبشو به دختر داده بود.آرام اسم پسر رو صدا كرد و قطرههاي اشك رو صورتش جاري شد...به خودش گفت:چرا هيچ وقت حرفاشو باور نكردم... سلام دوستای گلم... کسی که به ما سر نمیزنه...توقعی نیست...همه سرشون شلوغه مخصوصا که وقت امتحاناست...ولی واسه خودم واسه دل خودم مینویسم... امشب شب اول محرم هست...ماه محرم یه ماهه پاکه...خیلی دوسش دارم...روزای تاسوعا عاشورا رو خیلی دوست دارم... امشب دلم خیلی گرفته... لباس مشکیامو از چمدون درآوردم به احترام آقام امام حسین(ع)به احترام حضرت ابوالفضل... آقا چرا قابلم نمیدونی...خدا قسمت کنه بیام پابوست...نذار آرزو به گور ببرم آقا جوونم... منم بچه مسلمونم...منم کربلاییم....منم دلم میگیره...منم واسه عشقم آقام اشک میریزم.... آخی آقا میدونی که تو سینه چه غم ها که نیست....خودت کمک کن... هی...دلم خیلی به حال خودم میسوزه...خیلی چیزا رو فراموش کرده بودم...شب شام غریبان...چه شبیه...یادم میاد کوچیکتر که بودم تو حسینیه ی خودمون حاج ده بزرگی میخوند ما همه شمع بدست اشک میریختیم ولی حالا.....سینه زنی های سنگین...نه زوری...نه سینه زنی هایی که حالا واسه خط زدن شده و پسرا غیرتاشونو خونشون جا میذارن و به جا عزاداری واسه آقامون درحال سینه زنی شماره میدن...اینه جوونه امروزی؟؟؟اینه؟؟؟آدم درداشو به کی بگه...واقعا واسه خودم و نسل خودم متاسفم که بعضی از اعتقاداتشون و رک و ریششون رو به چندغاز میفروشن....ای خدا تو رحیمی ببخش... حســـین،خدایی مهربونه،ذکر اهل جنونه کرده منو دیوونه،دیوونه،دیوونه حســـین،نمک زندگیمه،سند بندگیمه اربابه من کریمه،کریمه،کریمه آبرویم حســـینه،آرزویم حســـینه هرکجا رو کنم دلم،روبرویم حســـینه حســـین،حســین،ابی عبدالله مدد حســین،حســـین،ابی عبدالله مدد حســین،حســین،ابی عبدالله مدد حســین،حســین،ابی عبدالله مدد حســـین،حقیقته نمازه،کسی که چاره سازه خدا بهش می نازه،می نازه،می نازه حســـین،حدیثه بوی سیبه،روح ام یجیبه سلطانی که غریبه،غریبه،غریبه دل فروغم حســـینه،شب و روزم حســـینه چی بخونم که آهه،سینه سوزم حســـینه چی بخونم که آهه،سینه سوزم حســـینه حســـین،خوردی گره به جوونم،از عشق تو میخونم غلام سیات می مونم،می مونم،می مونم حســـین،تمومه حاصل من،هر طپشه دل من هر طپشه دل من،دل من،دل من تو سرشتم حســـینه،سرنوشتم حســـینه بیخیاله بهشتم،چون بهشتم حســـینه حســـین،یه عشق بی مثاله،قشنگترین خیاله دیوونگیش مداله،مداله،مداله حســـین،سرّ نفس کشیدن،رمز ز خود بریدن راز به حق رسیدن،رسیدن،رسیدن رنگ و بویم حســـینه،خلق و خویم حســـینه دایم اندر نمازم،چون وضویم حســـینه مختاری نوکرتم آقا... بغضم گرفته دیگه نمیتونم بگم... خدایا کمکمون کن....خودت خوب میدونی تو دل این بی صاحاب چی میگذره....خدایا کاری کن بت بیشتر نزدیک شم... دیگه باید رفت... روزای خوبی داشته باشین... خدا پشت و پناهتون... علی یارتون... یاعلی خوبی؟؟؟ شب یلداتون مبارک.... کاش هر کسی پیش یارش بود چون این شب شب عاشقاست....ولی حیف.... شب چله زمستان شام یلدا شوهری با صد تعب رفت منزل و پنج بعد از نصف شب دربزد تق تق زنش بیدار شد از غضب مثل سگان هار شد پشت در آمد به غرغر گفت كیست شوی گفتا باز كن مشدی زكیست گفت تا این وقت شب بودی كجا هر كجا بودی برو ای بیحیا مثل تو هرگز نخواهم شوهری هرزه گرد و خودسر و خیره سری هستم از دست تو در رنج و ملال می كنم شب تا سحر سیصد خیال تو روی هرشب به بزم و عیش و نوش دل مرا چون سیر و سركه پر ز جوش گاه گویم رفته در زیر اتول یا كه دعوا كرده با مشدی ابول گاه گویم كرده دعوا با پلیس در كمیسر گشته مهمان بر رئیس شوی گفتا در برویم باز كن بعد با من در دل آغاز كن من دو ساعت زیر باران گشته تر تا بكی غر غر كنی از پشت در در چو وا شد شو زبیم انتقام سرفرود آورد و گفتا السلام زن بگفتا السلام و زهرمار آمدی این وقت شب منزل چه كار می ندانستی شب یلدا بود اولین شب از شب سرما بود امشب است آن شب كه مرد خانه دار روی كرسی را كند پر از انار امشب است آن شب كه در هر انجمن هندوانه می خورند از مرد وزن شربت و آجیل و آچار تو كو پسته ترش و نمكدار تو كو هندوانه كو چه شد نارنگیت حال حق دارم زنم اردنگیت هر كه امشب را كند چون مقبلش لك زند در فصل تابستان دلش شوی گفت اینگونه دل را پرمكن اینقدر نق نق مزن غرغر مكن شام یلدا حكم پیغمبر(ص) نبود از نماز و روزه واجبتر نبود گر نماز و روزه هم گردد قضا می توان آری قضایش را بجا گر نشد امشب شب دیگر بگیر هر شب این هنگامه را از سربگیر کاش واقعا هندونه ها اینقدر قرمز بودن خب دیگه باید رفت... باید به درسا رسید... باید به خانواده پیوست.... توصیه ی ایمنی:آجیل زیاد نخورید که دندوناتون خراب شه و تپل شید خوب دیگه خیلی بهتون خوش گذشت...برید دیگه... فعلا یاعلی يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد. نمیخواستم عکساتو پاره کنم نمیخواستم دلو بیچاره کنم نمیخواستم تو رو آواره کنم ولی مجبور شدم این کارو کنم نمیخواستم تو بیوفتی از چشام نمیخواستم بمونی بازم به پام نمیخواستم ببینم اشک تورو عزیزم گریه دیگه بسه برو نمیخواستم عشمو ازت بگیرم نمیخواستم تو بمیری تا بمیرم نمیخواستم نمیخواستم میدونستم تو بری تنها میمیرم نمیخوام بیشتر از این شکسته شی نمیخوام باهام بیای که خسته شی نمیخوام که بگذرم به سادگی عزیزم برو برس به زندگیت روزی که دلم پیش دلت بود گرو.........دامان مرا سخت گرفتی که مرو وقتی که مراد خویش حاصل کردی ......کفش کج مرا راست نمودی که برو
چنین با مهربانی خواندنت چیست؟............بدین نامهربانی دادنت چیست؟ بپرساز این دل دیوانه ی من............که ای بیچاره عاشق بودنت چیست؟ بو دنيادا هئش بير وفا گورمديخ غمنن آرتيخ*(در این دنیا هیچ وفایی ندیدیم جز غم) سلام دوستای گلم... حال شما؟؟؟ خیلی وقته که آپ نکردم...حتما میگید چه بی معرفته...ولی بی معرفت شمایین که نمی گید ساره مرده است ،زنده است؟؟؟ در هر صورت...می خوام تحولی بدم به این وبلاگ...چون داره خیلی کلیشه ای میشه...من که نمی تونم تمام بازیا رو ببینم و بیام آنالیز کنم...اینقدر وب هم هست که اخبار و خبرای تکراری رو بدن که نگو و نپرس...حالا از این به بعد میخوام این وبلاگ رو از فوتبال درآرم و بجاش مطالب و شعرایی رو بذارم که دوستشون دارم و برام جالبه ...اینطوری بهتره...هم میتونم بعضی وقتا در مورد اس اس بنویسم که عشقمو مدیون همین اس اسم...و چیزایی که خودم دوست دارم...راستش از اینایی که هی می خوان مطلب کپ بزنن خوشم نمیاد پس اینکار ممنوع!!!!! خوب دیگه فعلا یاعلی نمی دونم والله از چی بگم واستون ... اول عذر خواهی کنم به دلیل چند روز دوری از وب ... از موفقیت چشم نواز بروبچ المپیکی بگم ...نمی گم خودتون می دونید که چه گندی زدن و درموردش بحث و گزارش نم یکنم چون هم بدم میاد هم اینکه افرادی که میان سر می زنن می گن مطلب نداره مطلب ما رو کپ می زنه و تقلید می کنه ... این از این از اس اس چی بگم ... دو تا بازی آخر رو نصفه دیدم چون نمی دونم چرا داره اینا هم پشت سر هم گند می زنن ... انگار می خوان خاطره ی پارسال و ۱۳ مینشون رو دوباره تکرار کنن ... خدایا اینا خوب بازی می کنن ولی یه تمام کننده ی درست و شش دانگ ندارن ... کی می خوان بفهمن ... وقتی بازی با مس آرش و سیاوش و فرهاد و علیزاده همه تو هستن و هیچ کاری نمی کنن دیگه امیر خان چکار کنه ؟؟؟آخ رضا دماغمون کو؟؟؟ اونو بیارن حله ... نمی دونم چی بگم ...این روزا لال هم شدم خدا بخواد ... این قدر فکر دوروبرم هست که دیگه اس اسی که زندگیم بود بخش کوچیکی رو اشغال کرده ....تقریبا ۲۰ روز دیگه مدرسه ها باز می شه و دوباره همون آشو همون کاسه ولی به نحوی دیگه ... ۲ سال یه برنامه ریزی توپ واسه دانشگاه که دانشگاه خودش بهانه است ... بهانه ی چی بماند ... دیگه از چی بگم ؟؟؟ همین دیگه خدا کنه این اس اسمون نتیجه بگیره ... چه برنامه ریزی هایی داشتیم با دوستام واسه رفتن پیش اس اسیا وقتی اومدن شیراز ... ولی نشد توی تابستون بیان ایشالله زمستون ... داریوش یزدانی که توی برق هست رو که می شناسید ... بچه ی گل کوه هست (شیرازیا می دونن کجاست)داییش هم دزده یادتونه در مورده هاشم بیگ زاده هم چیزایی گفتم ... نمی دونید اون آقای علیزاده چه قدر هیز و بی شعوره ... بماند ... دیگه حوصلم نیست ... فعلا یا علی امیدوارم که حالتون خوب باشه ... ایام شعبانیه رو هم به همتون تبریک می گم و امیدوارم که همتون به آرزوهاتون برسید واسه ما هم دعا کنید ... خب شکر خدا بازی اول رو خوب شروع کردیم و حالا صدر جدولیم ... دارن می سوزن لنگیا ... بازی نیمه اول به جز ۵-۱۰ دقیقه اول خیلی کسل کننده بود من یکی داشت خوابم می برد . هوادارها هم خوب تشویق نمی کردن نیمه ی اول ولی نیمه ی دوم ترکوندن... دستشون درد نکنه ... هم هوادارا و هم بازیکنا ... بعد از هر گل مخصوصا گل دوم آنچنان جیغی زدم که مامانی از توی حیاط اومد داخل اتاق میگه : چته دختر ... دلم هری ریخت ...گفتم حالا چی شده ... منم گفتم هیچی نیست مامان جون تشریف ببرید به کارتون برسید خوشحالی بعد از گل اس اس بود ... هنوز گلوم درد میکنه بعد از سه روز ... خب اون شایعه ای که بود فجر سیستانی شده شکر خدا اونم صحت نداشت و فجر هنوزم ماله خودمونه ... چیز دیگه ای ندارم که بگم .. یعنی حوصله ندارم .. اینم بخاطر اینکه یه آپکی کرده باشم اومدم ... خلاصه اینکه برد اس اس رو به همه ی اس اسیای گل تبریک می گم ... دوستان التماسه دعا ... فعلا یا علی حال شما ؟؟؟ خوبید که انشالله ؟؟؟ از چی بگم براتون ... از مقاومت سپاسی سیستان و بلوچستان یا ملاباطری و اون پیکان بدبخت اقبال برگشته که رفته قزوین یا راه آهنی که مازندرانی شد ... این چه وضعشه ... ما فجرمون رو می خوایم ... شما خیلی بی جا می کنید هیئت فوتبال شیراز رو به سیستان واگذار می کنید ... اون پاس بدبخت بسش نبود حالا می خوان فجر ما رو ... کنن ... خب ... از اس اس خودمون هم که خبر خاصی به گوش نمی رسه ... فقط این هست که برگشتن از اردوی ده روز ترکیه ... تمرینای خوبی هم بوده مثله اینکه ... ۳ جلسه در روز تمرین داشتن ... داش سیا هم به مامان و باباش قول داده اگه امسال کاپه اخلاقی وجود داشته باشه اونو بگیره ... فعلا تا همین حد ... به خاطر مشکلاتی از اخبار و هیاهوی نقل و انتقالات بی خبرم ... بچه ها بهم می گن ... و بعضی اوقات هم خودم می بینم ... دیگه همین فعلا یاعلی سلام دوستای گلم آبجیای نازنین و داداشای گل خوبید ؟ نمی دونم به چه هدفی می خوام آپ کنم ... ولی باید از دوستای گلم تشکر کنم به خاطر اینکه توی جشن تولد نتی داداش حسن شرکت کردن و روی بنده رو زمین ننداختن ... ممنون از همتون ... بذارید بازیکنایی که اومدن اس اس رو بگم ... چون توی کامنتا بعضیا این درخواستو داشتن ... داش سیا (سیاوش اکبرپور) یدالله اکبری .هاشم بیگ زاده .میلاد نوری.علیرضا عباس فرد.حسین کاظمی.هادی شکوری.خسرو حیدری.(ابراهیم تقی پور) این مورد آخر رو شک دارم ... و توی وب داداش میتی دیدم ... ولی دوستام با این هاشم بیگ زاده خاطراتی داشتن ... با زنش هم دعوای تلفنی ... خیلی باحال بود ... سوشا مکانی رو هم که تقریبا همتون باید بشناسید ... اونم جریاناتی دارد ... البته شایعاتی هم هست بر مبنای این که داش رضا عنایتی می خواد برگرده ... هر وقت حوصله ام شد می نویسم ... والله راست یا دروغش گردنه خودشون ولی اون چیزی که شنیدم رو می نویسم ...البته بعدا .. دیگه اینکه خوشم میاد این لنگیا سر کارن ... هاشم بیگ زاده رو می خواستن که گند از بهشون اونم از عماد رضا که می خواست قرارداد ببنده و دوباره با سپاهان تمدید کرد ... و یکی دوتا بازیکن دیگه که به خاطر ندارم کیا بودن ... خیلی سرکارن ... خرس قطبی هم که برگشت تا بینیم اون چیکار می کنه ... مربی بین المللی ... امیر حسین هم که رفت مس کرمان ...محسن یوسفی هم که رفت پاس به خاطر سربازیش ... دیگه فعلا همین خبرا رو دارم تا بعد ... دیگه همین دیگه ... فعلا یاعلی امروز تولده یکی از دوستای گلمون آقا حسن گله Psk خودمون
هرسال وقتی 6 تیر هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن از خودم می پرسیدم چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟.... و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که سحرگاه 6تیر ماه زمینو با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه .... امروز تولد دوست عزیزمون هست ... تولدت مبارک نازنین ... . . . انشالله که ۱۲۰ ساله شی ... سال هایی پر از شادی ... و همچنین سربلندی در کنکور و حالا این قهرمانی دیگه خیلی تلخه ... چون دیروز بهترین بازیکنمون روز تولدش پدرش رو از دست داد ... از همین جا برای خودش ( مجتبی جباری ) و خانوادش آرزوی صبر می کنم ... انشالله که غم آخرش باشه .. ولی خیلی سخته ... فکرشو بکنین .... بهترین بازیکن زمین باشی ... گل بزنی ... پاسای گل بدی ... قهرمان بشی ... از همه دردناک تر روز تولد باشه و این بلا نصیبت شه ... خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ... تسلیت می گم ... ما رو توی غم خودت شریک بدون ای بهترین فعلا سلام سلام قهرمانی مبارک به همتون ... ایولا داره به مولا ... خیلی حال کردم .. دمه همتون گرم ... بین تموم تیم های دنیا ، بین تموم تیم های دنیا عشق است استقلال عشق است استقلال خیلی خوشحالم ... خیلی خیلی خوشحالم ... این برد و پیروزی به صدتا برد توی لیگ می ارزید ... فقط باید بگم دستتون درد نکنه .. گل کاشتین ... به پگاهیها هم تسلیت میگم ... ایشالله باخت آخرتون باشه ... جلوی این لنگیا که شیر نیستن ( گاون ) جلوی اس اس شیر می شن ... ولی حالا دیدیم کی باغیرته ... کی قلب شیر داره ... آخی خرس قطبی نیست لیگ بعد تا با امیر خان ( ژنرال ) رقابت کنن ... ....لق لنگیا ... ما که رفتیم آسیا حالا اس اس .... سپاهان .... و لنگیا و شایدم صبا ، همتون توی آسیا موفق باشید و با سرافرازی از این رقابتا بیرون بیاید نه آبرومون رو ببرید ... به جز اس اس که اون حرفش جداگونه است ... دسته همگی درد نکنه ... از جمله اول وحید جون ( اگه پنالتی ها رو نمی گرفت حالا اینجا نبودیم ) دوم امیرخان واسه دلگرمی که به بچه ها داد و تیم رو دوباره جمع و جور کرد ... سوم مهدی جون بعدش یه تشکر و قدردانی از جباری جون که گل کاشت ... و بعد هم آرش خان که بعد از مدتها گل نزد وقتی زد خوب گلی زد خوب ... حتی از ناصرخان و فیروز خان هم تشکر و قدردانی می کنم ... واسه چی ؟ واسه اینکه اول تیمو ناصرخان بست و حالا به اینجا رسید .. فیروز خان هم درسته باختای زشتی داشتیم ولی بازم بچه ها رو با انضباط کرد در حقیقت آدمشون کرد و رفت ... در آخر خیلی واسه داش علی منصوریان دلم تنگ میشه ... خیلی باغیرت و متعصب بود کاش یکم این جوونای تیم یاد بگیرن ... خیلی خوب خداحافظی کرد با برد و قهرمانی اس اس ... ولی خدایی خیلی مرده ... خیلی آقاست ... (ولی کاش واشه محمود خان (فکری)هم همچین کاری می کردن بد از تیم جدا شد خیلی بد ... دیگه حرفی نمونده ...ایشالله توی آسیا حقمون رو بگیریم ... پیروزی های بعدی توی لیگ بعدی و حتی جام حذفی بعدی ... و حالا ما هم توی سه جبهه می جنگیم ... و در آخر .... اس اسی بزن قدش براااای بهترینم می نویسم .... چون ازم خواسته که بنویسم .... و من هم این کار رو انجام می دم .... شاید کارام مسخره باشه ولی چون فرمودن بنویس می نویسم با تمام وجود ... صعود به مرحله ی نیمه نهایی مبارک .... بچه ها همه خوب بودن ... وحید عالی تر ... همین چون نمی دونم چی بگم فعلا سلام بی مقدمه .... تولدم مبارک .. همین ... خداحافظ دیگه واسه همیشه ... حلال کنید ... خوبی بدی دیدید .... تولد تک تکتون چه قبلیا چه بعدیا مبارک ... با یه تولد دیگه تحولی می خوام ایجاد کنم ... کاش قدر همو بیشتر می دونستیم و بدونیم ... هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من.. گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد تولد تو هم مبارک قشنگ ترین روز دنیا برای من روز تولد توست ، فرا رسیدن تولدت رو به تک تک ستاره های آسمون خبر می دم تا سی ام فروردین سالروز تولدت رو ستاره بارون بکنن ... سازنده ترين کلمه « گذشت» است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه«ما» است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه«عشق» است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه«تنفر» است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه«من» است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه«خشم» است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه«ترس» است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه «کار» است...به آن بپرداز. پوچ ترين کلمه«طمع» است...آن را بکش. سازنده ترين کلمه«صبر» است...براي داشتنش دعا ... خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا خداحافظ ، خداحافظ ، همین حالا خداحافظ !!! سلام واقعا خوب که بازی رو ندیدم ... چه آبروریزی شد ... ما به لنگیا می گفتیم نمی خورید نمی خورید وقتی می خورید از ته جدولیا می خورید ... نگو ما بدتریم ... 4 تا 4 تا می خوریم ... واقعا که خجالت داره ... بابا کی می خواین بفهمین که دیگه داش علی منصوریان نمی تونه بازی کنه و باید در کنار تیم کمک کنه ... این چه وضعشه ؟؟؟ بعد با این باختای خوشگل خوشگل می خوایم قهرمان نیم فصل شیم ... یعنی چی ؟؟؟؟؟؟ فقط بلدن اُرد بدن ... یه تیم رو نمی تونن جمع و جور کنن ... اون از تساوی هفته ی گذشته اینم از 4 تایی شدن ما ... ببینیم جلوی ابومسلم تو مشهد چه گلی می خوان به سرشون بزنن ... وای که آبرومون رفت .... خیلی زشته از ته جدولی 4 تا 4 تا بخوری ... زشته قباهت داره به خدا ..... درسته برد و باخت هست نه این موقع و نه به این تیم ... خدا کی می خوان بفهمن ... فعلا سلام دوستای گلم سال نو مبارک ( البته با تاخیر 9 روزه ) انشالله که سالی پر بار داشته باشید ... از دوستم شیدا هم عذر می خوام به خاطر این چند مدت که نبودم ... و تشکر به خاطر کارایی که کرده ... دیگه خودم کارو ( وب نویسی ) دنبال می کنم .. حواسمون به دربی باشه و دعا یادتون نره ... کری هامون هم کم کم شروع میشه ... فعلا سلام دوستای خوبم اعم از آبجیا و داداشای گلم ... خوبید ؟؟؟ این دیگه خودمم ( ساره ) ولنتاین مبارک ... ایشالله که روز خوبی براتون باشه ... مخصوصاْ اس اسیای گل ... ایشالله که یکشنبه هم یه بازی خوب انجام بدن و کادوی من یکی رو اون روز بدن ... واسه روز ولنتاین دوتا ستاره تقدیمت می کنم ، یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه یه ستاره پر امید واسه هرکی که تورو دید ولنتاین مبارک فعلاْ حال شما ... فقط اومدم بگم بردمون تبریک تبریک ... دیگه بای بای من که بدتر از ساره هستم که .... خوب تبریک می گم اومدن داش فیروز رو به همتون ... ولی تسلیت واسه باخته اس اس ... خیلی افتضاح شد ... دیگه فعلا حرفم نمیاد ... گود بای سلام سلام سلام به همه ی بروبکس آبیدل حال شما ؟؟؟ چطورید ؟؟؟ خوبید ؟؟؟ اول خودمو معرفی کنم تا بعد ... من شیدا هستم . دوست جون جونیه ساره . درسته یه مدت نبودش ... چون خیلی اینجا رو دوست داشت دلش نیومد که وبو حذف کنه و از من خواهش کرده که یه مدتی باشم تا خودش یه برنامه درست کنه و برگرده ... البته اینو هم اضافه کنم که چون فکرامون و عقایدمون شبیه همه از من خواسته که بیام ... انشالله بتونم کاری رو که ازم خواسته به نحو احسنت انجامش بدم ... فقط من کسی رو نمی شناسم و لطفا آشنایی بدید ... البته ساره یه چیزایی گفته بهم از بیشتریاتون ولی دلم می خواد خودتون ، خودتون رو معرفی کیند ... بریم سر اصل مطلب ... خوب شروع می کنیم ... 3 ... 2 ... 1 ... نور ... صدا ... تصویر ... play ... هو هو هو هو دربی از چی بگم ... از این خرس بگم که می گه حتما قهرمانیم و می بریم ... و حریفای اصلی ما سپاهان و سایپا و صبا هستن ... یا از اون تازه به دوران رسیده نکبت .... که می گه وقتی تو اس اس ( اول دهنتو آب بکش بعد اسم سرورتو بیار ) بودم از لنگ می ترسیدم ... همون می ترسیدی که مث یه بز رفتی دیگه ... بگو بدبخت آدم وقتی چشش به پول می خوره نمیدونه سرور کیه سالار کیه ... یا از کریم قاطر یا فرشید هرتیک یا شیث فَشِن ( fashion ) یا حسن مارمولک یا ممل مامانش اینا ... از کی بگم که .... خدا یه چی می گم بعدش ... اوه اوه از محسن لوپز نگفتم ... نه اینکه خیلی پوست شفاف و رئشنی داره به محسن لوپز بینمون معروفه ... آخی یاده رضا بخیر کاش بود دوباره با اون مماغ خوشکلش یه گل دیگه نثار این بی حیاها می کرد .... اون علی 30 ثانیه کجاست که یه گل خوشکل بزنه و رکورد بشکونه و بکندش 10 ثانیه تا اینا بپوکن ... خدایی دل می گه بری این خرس رو خفه کنیا ... یه جا می گه : هوادارا 6 تا گل از ما می خوان یه جا می گه : 7 تا ... بدبخت تو برو سازمانداریتو درست کن بعد برو شمارش کن ببین 3 تا چندتاس 6 و 7 پیشکشت ... از قدیم نمی گم ... از زرینچه و موسوی و فکری و غیره و غیره نمی گم چون در حدش نیستم ... الان تیم تیم سرور و سالار با 3 برد 3 باخت و 2 تساوی ... آقا عشقش می کشه تا آخر فصل ببازه .. کسی حرفی داره ... این همه به دیگران وقت دادید یه سال هم به ناصر خان بدید ... چطور دو سال پیش همین لنگستان با اسطورشون علی پروین ( برام خیلی قابل احترامه نه مثله عابدزاده و .... پیرهن فروشش ) 9 شدن به عشق شماره 9 شون جواد کاظمیان و ما سرورشون اول شدیم و قهرمان .. حالا چون دو تا برد رفته تو کارنامشون برام قهرمان مشخص می کنن ... پروین چش شد وقتی که نهم شد .. هوادارا که آتیشش نزدن ... زدن ؟؟؟ فقط یه سال کشید عقب و رفت از دسته یک یه تیم گرفت پر از ستاره های سرخابی و می خواد بیاردش بالا تو دسته برتر ... که اگه باخت و برد کسی نخواد دخالت کنه و بگه تیم ماله خودمه و اختیارشو دارم .... ما هم به ناصر خان فرصت می دیم ... کاری به حرفای دیگران هم ندارم ... همینه که هست ... می خواد بخواد می خواد نخواد .... دیگه کل کل بسه ... اگه اسمشو کل کل گذاشت ... درسته من با ساره بیشتر عقایدامون یکیه ولی کمی هم نیست ... مثلا من با قالبی که ساره گذاشته حال نمی کنم و میس خوام عوضش کردم چون دوست دارم ... وقتی برگشت درستش کنه ... خوب منم هر چند وقت یه بار میام یه آپی می کنم می رم ... مثه ساره بیکار نیستم ولی از عشق اس اس نمی گذرم .... می خوام نظرات از صد بگذره .... پس سعی کنید دو سه تا دو سه تا نظر بدید تا وقتی ساره اومد کفش ببره ... همکاری کنیدا .... دیگه اوامری نیست .... با آرزوی پوکیدن و متلاشی شدن لنگیای بی خاصیت .... گود بای یا به عبارتی Good Bye یه چند تا عکس هم می ذارم بعد ... گود بای
باید هم لنگیا جورابان باشن ... سلام دوستای خودم ... نماز و روزه هاتون قبول ... دعا یادتون نره .... این شاید آخرین آپدیتم باشه ... ولی روزای خیلی خوبی داشتم با همتون ... با تیمم اس اس ... با دوستای اس اسی و لنگی ... کل کلای منو لنگیا یا شایدم psk .... خیلی دوران خوبی بود ... دیگه اس اس چه با حرفا و پستای من و چه بدون حرفام یا می بره یا می بازه یا مساوی می کنه ... دیگه نمی خوام تک تک بازیا رو ببینم و تحلیل کنم واسه خودم نکته برداری کنم و داورا رو زیر نظر بگیرم ... حالا می فهمم که چیزای مهمتری هم تو زندگی هستش ... پس باید بشینم و درس بخونم و مهندسی بشم ... چون بچه های ریاضی به قول ناظم جدیدمون باید باهوش و استعداد و آرام و متین باشن نه مثله من شرّ باشه ... ناظممون می گه : بچه های ریاضی باید همیشه فکر کنن و تو فکر باشن ... تفکر کنن ... منم می خوام مثله بقیه ی بروبچ ریاضی باشم ... به فکر جشنواره خوارزمی ( چون تو مدرسه ی ما طرح دادن اجباری شده ) تو فکر المپیادها ... تو فکر از همه مهمتر این کنکور لعنتی ... خلاصه به فکر آینده ... دیگه به اینترنت و وب دیگه علاقه ندارم ... چون واقعاً وقت تلف کردنه واسه من ... ولی یادم نمی ره که چه روزایی با همین نت و وب و آدماش زندگی می کردم .... ( هنوز سر سال نشده ؟؟؟ ) اینجا هم جای خوبی واسه درد دل نبود ... چون آدماش هر کدوم یه جورن ... دیگه معتاد نت نیستم ... دیگه اگه یه ربع بشینم پشت کامپیوتر کلافه می شم ... دیگه اون هیجان نیست ... امیدوارم که تیممون به خودش بیاد و آدم شه ... و درست بازی کنه و امتیازهای حساس رو از دست نده ... چه با حجازی چه بی حجازی ... امیدوارم هر کسی که واسه تیممون تلاش می کنه موفق شه ... بچه ها محتاجم به دعاتون .... آقا مهدی ( فقط اس اس ) کیک تولد خالی خالی نخوریا به فکر ما هم باش ... آقا حسن psk موقع کل کل یادت به ما هم باشه ... سیزده بدر کردن هم باش .... آقا مجید ( تصویر 85 ) شما هم خوبی و بدی دیدی ببخش ... نتونستم آبجی خوبی باشم .... دیگه هیچی برام مهم نیست ... امیرحسین هم ببوس از طرف من ... تولد اونم یادت به ما باشه .. بدون یه آبجی داشتی ... آخه آخریا تحویل نمی گرفتی ... بعید نبود ... ایشالله در آینده تو مجلس و جاهای گنده گنده ببینیمتون .... آقا عماد برامون والپیپرای خوشکل درست کنیا ... مهندس ... نمی دونم چی بگم .. آقا مسعود بزرگ ... به امید توسعه ی ایران و رشدش .... ببینیم اینا میتونن از اون ساحل مصنوعی درست کنن یا نه ؟ البته اینو جلوتر بگم که آرزو به گور ببریم تا ببینیم اینا با انرژی هسته ای شون که 200 تومن بسته ای هست بتونن یه بسته آدامس بخرن چه برسه به ساختن اینجور چیزا ... به آبجی جونم هم سلام خیلی برسون ... چندتا ماچ گنده یادت نره ... خانم مبینا ... یه چیزی بگم بهت آبجی قدیمی ... الان که عاشق مهدی هستی دو روز دیگه پشیمون میشی ... چون می فهمی که دیگه کی هستی و چی هستی و چی میشی ....؟؟؟ بعداً می فهمی که من چی میگم ... ولی بازم از اون عکسای خوشکل واسمون بذار ... خانم فیروزه ... بازم واسمون جک بگو ... چه باشم چه نباشم ... ایلیا . علیرضا . تورس . بهاره و آرمیتا . نیلوفر . مهدی . ناصر . همه و همه و همه .... دیگه یادم نمیاد که با کیا نزدیک تر بودم و بیشتر کامنت ردوبدل می کردم ... به بزرگی خودتون ببخشید ... دیگه چی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اها .. اگه یه وقتایی حرفی زدم ناراحت نشید از دستم ... وب عاشقونه ساختم تا توش از عشق بگم و ازش یاد کنم و یکم خالی شم ... از غمام کم شه ولی نشد ... وب جکی ساختم که از غصه دور باشم ولی نشد .... چون چیزی نمی تونه این غمو پاک کنه ... یه مدت کسی بود که به حرفام گوش می داد و یادم رفته بود که چی به سرم اومده بود ولی حالا هر چه قدر بزرگتر می شم برام سخت تره و بیشتر دلم می گیره ... ولی یه انگیزه دارم که اونم یه مهندس خوب شدنه .... بچه ها دعا یادتون نره .... واسه پدر و مادراتون دعا کنید که خیلی سرمایه هستن ... خیلی زیاد ... اینقدر زیاد که بدونه اونا هیچ چیزی نیستین .... هیچ چیزی ... این شعر حامی رو خیلی زیاد دوست دارم .... دلم گرفت... ای هم نفس ... پرم شکست ... تو این قفس ... تو این غبار.... تو این سکوت ....چه بی صدا .... نفس نفس .... قدرشون رو خیلی بدونین ... من تو نت میام ولی نه واسه آپدیت و ... واسه تحقیق میام .. واسه خبرای تازه ... به وباتون اگه سرم خلوت شد سر می زنم ... اینجا هم سری بزنید که با کلیکای شما با صفا میشه ... ما هممون رفتنی هستیم .. چه بهتر که یاد و خاطره ی خوبی تو ذهنای دیگران داشته باشیم ... بازم می گم بهتون گهگاهی سر میزنم .... چندتا نصیحت دوستانه ... 1. دوست واقعی کسی هستش که وقتی میاد که تموم دنیا از پیشت رفتن . 2. دوستی واقعی مثل سلامتی هست ، ارزش اونو تا وقتی از دستش ندیم نمی دونیم . 3. یه دوست ، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه و می تونه وقتی که تو کلمات رو فراموش می کنی اونا رو واست بخونه . 4. پدرم همیشه بهم می گه موقع مردن ، اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ، اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی . 5. هر کسی چیزایی رو شما می گین می شنوه . ولی دوستان به حرفای شما گوش میدن . اما بهترین دوستان حرفایی رو که شما هرگز نمی گین می شنون به امید ظهور آقامون .... یا علی ... خدانگهدار ... همیشه آبی بمون ... اول سلام دوم حالتون که خوبه ؟ دماغتون چاقه ؟ خونه ی خالتون آباده ؟؟؟؟؟ فعلا من باید حال این احسان رو بگیرم تا دفعه ی دیگه چرت نگه .... فهمیدین چی شده ؟ نمی دونین که ؟ حالا می گم براتون ... دندون رو جیگر له من بذارید یه دقیقه .... از اول این داداش مهدی ما تصادف نکرده بود که بخواد بره تو کما .... ایشون رفته بوده شمال و داشته والیبال بازی می کرده و شست پاش می ره تو چشش و دست مبارکشون می شکنه ... خلاصه ماجرا از این قراره ... یادتونه گفتم یکی از دوستامون این جوری شده ... مامانم یه دوستی داره به اسم مونا که داداش ایشون که نوید خان تشریف دارن تصادف کردن و از ترس رفته تو کما و دریچه ی قلبش مثله اینکه باز شده و عملش کردن ... دوست ایشون که راننده بوده دست و پاش فقط می شکنه ... و الان هم تو بیمارستان پاسارگاد تهران هستش دوتاشون .... من این آقا نوید گل رو با داداشمون ( مهدی ) اشتباه گرفته بودم چون اون بنده ی خدا هم 17 سالشه بعد از انجام تحقیقات شبانه روزی بنده ، این نتیجه به عمل اومده ... فقط این نوید ما رو هم دعا کنید که خوب شه ... خدا رو شکر که این آقا داداش ما فقط دستش شکسته ( راستی کدوم دستته ؟ چپ یا راست ؟ آخه یکی از اقواممون « ایمان » دست چپش شکسته بود و همه بهش می گفتن که خوش بحالت که چپه و می تونی بنویسی !!! ولی غافل از اینکه این آقا ایمان ما چپ دسته .... !!!! راستی این لنگیا دارن یه غلطایی با این خرس قطبی و استیل میلامینشون می کنن و این نکبت هم داره آدم می شه ... بلانسبت هم شیثشون آدم شده و حمله می کنه ... وای بلا به دور .. خوب لنگیای بدبخت اگه که ما فراز و نکبت رو بهتون نمی دادیم شما چه می دونستید که گل چیه ؟ گلاب چیه ؟ بازی دیروز خدایی قشنگ بود ... ولی حیف که پیکان باخت ... راستی بروبچی که میرید استادیوم شعارهای جدید چیا هستن ... ؟؟؟؟ اگه می دونید و بلدید بهم بگید ... مرسی .. دیگه عرضی نیست ... منتظر نظراتون هستم ... از این به بعد هم فقط جمعه ها آپ می کنم به دلایلی ... دیگه مدرسه ها هم شروع می شه و مسلماً درسا هم یه کمی سنگین تر ... راستی رشته ی ریاضی دوم درسای سختش یا آسوناش کدومن ؟؟؟ و اگه پیشنهادی دارید واسه درس خوندن راهنمایی کنید لطفاً ... ممنون فعلاً سلام سلام یه خبر خوش هورااااااااااا .... هوراااااااااااااا . خدا جونم هوراااااااااااااا ... داداشمون دوباره برگشت .... از کما خارج شده ..... ولی اگه این مهدی همون مهدی که من می شناسم باشه باید یه عمل دیگه انجام بده ... فقط تا اینجا بدونید که از کما اومده بیرون ... خیلی خوشحالم ... یعنی در پوست خود نمی گنجم ..... داداشی آبجی ساره ات شده مارکوپلو ... فعلا در جستجو هستم .... تا نتایج ... هی بروبچ هنوز دعا لازمه .... تا خوب خوب شه ... وااااااااااای خدا جونم مرسی فعلا تا آپ بعدی راستی به امید پیروزی امروز اس اس این تیکه ویرایشه : به سلامتی این بازی رو که سه امتیازش واقعا ضروری بود رو بردیم یه برد شیرین خارج از خونه ... من بازی رو ندیدم چون کلاس داشتم ولی از یه دکه که سره چهارراه هستش پرسیدم و گفت که 3 _ 1 به نفع اس اس تموم شده و گل هاش رو هم برهانی و سان جان و روانخواه زدن ... خیلی خوشحالم ... فعلا سلام بچه ها خوبید ؟ امروز خیلی دلم گرفته ... دلم شکسته ... گریم گرفته ...آخه چرا جوون 17 ساله ... همین الان یه خبر بد و افتضاح شنیدم ... دوست خوبمون ... مهدی اس اس رو میگم که همتون میشناسینش ... یادتون اومد ... همون پسری که خیلی طبع شوخی داشت .. همونی که مثل من تو 30 فروردین به دنیا اومده بود ... همونی که لینکش تو پیوندام با اسم فقط اس اس هست .. همون اس اسی دو آتیشه ... همونی که خیلی تعصب داشت و خبرای به روز می داد ... فکر می کنم که اشتباه خوندم اون مطلب رو ... نمی تونم بگم ولی .............. همون پسر خوش برخورد متاسفانه تصادف کرده و چه جوری بگم الان هم تو کماست .... بچه ها ملتمسانه ازتون خواهش دارم که واسش دعا کنید ... سر نماز یادتون به مهدی هم باشه ... این خبر ید رو از دوستش احسان شنیدم یعنی آپ کرده بود ... فقط دعا کنید همین ... دعا .. دعا .. دعا ... به امید بهبودی و روزی که بیاد و دوباره مارو بخندونه با اون کامنتای شیرینش ... فعلا یا علی خوبید ؟ شرمنده اخلاق ورزشی همه ... نتونستم به دلایل شخصی بیام ... این آپ رو هم به خاطر دل تنگی کردم ... بروبچ از یه شکست نباید خسته بشید ... نبینم جمعه ورزشگاه پر نباشه ... حالا پرپر هم نه ... راستی قهرمانی بروبچ نوجوان والیبال رو هم به شما تبریک می گم ... خوب نمی دونم چی بگم ... اصلا فعلا حرفی ندارم ... از همه ی بچه هایی که بهم سر زدن و شرمنده کردن واقعا تشکر می کنم ... یه روزی با یه آپ توپ میام ... اون آپ کی باشه خدا می دونه ؟ یه مشت عکس هم آوردم از تمرین روز شنبه بروبچ ... امیدوارم که کمی از دیرکردام جبران بشه ... فعلا کاری باری ندارین ... راستی فردا هم تولد فرزاد ( خواهر زاده ی داش حسن ) هستش ... از صمیم قلب تولدت رو تبریک می گم ... امیدوارم که صد سال زنده باشی ... یه شعر هم واسه فرزاد جون درمی کنیم ... چند سال پیش چنین روزی فرزاد جونم دنیا اومد میون بچه ها اومد همگی بگید مبارک تولدش مبارک مبارک مبارک تولدش مبارک خوب دیگه فعلا این از پیروز با غیرت ... این از ناصر خان خوش تیپ... بقیه اش ...... عکسا تو ادامه مطلب سلام آبجیا و داداشای گلم .... خوبی که ایشالله ... می خوام این پست رو با نتیجه ی نظر سنجی شروع کنم .... من یه نظر سنجی ماله عهد تیرکمون سنگی گذاشته بودم که بعد از بازگشت از کما واستون بذارم ... خوب اینم از نظر سنجی ... به نظر شما کدام بازیکن جوان استقلال بهتر بازی کرده است ؟ 1 . پیروز قربانی . 2 . امیر حسین صادقی . 3 . مهدی امیر آبادی . 4 . حسین کاظمی . 5 . میثم بائو . 6 . علی انصاریان . 7 . سید مهدی رحمتی . 8 . وحید طالب لو . .... .... .... 8 . وحید طالب لو با 72 رای و 46% 6 . علی انصاریان با 27 رای و 17% 5 . میثم بائو با 19 رای و 12% 3 . مهدی امیر آبادی با 15 رای و 9% 1 . پیروز قربانی با 9 رای و 5% 2 . امیر حسین صادقی با 8 رای و 5% 4 . حسین کاظمی با 4 رای و 2% 7 . مهدی رحمتی با 2 رای و 1% .... .... .... تاریخ شروع نظر سنجی : 24 / 01 / 1386 ................................................................................... خوب بعد از این نظر سنجی در مورد استقلال می خوام بگم از سوابق مدیر عامل و اعضای هیئت مدیره ...... ( خوب می دونم که همه ی اعضای فعال باشگاه رو می شناسید ولی این واسه اون دسته از دوستایی هستش که زیاد پیگیر ماجرا نیستن و نبودن ... ) مدیر عامل : دکتر علی فتح ا... زاده خویی . « عضو سابق هیات مدیره باشگاه استقلال ، مدیر عامل اسبق و فعلی باشگاه استقلال ، صاحب امتیاز و مدیر مسئوول مجله روزهای زندگی ، صاحب امتیاز مجله تخصصی فوتبال و سردبیر روزنامه استقلال جوان .... » رئیس هیات مدیره : خسرو دانشجو . « فوق لیسانس معماری ، دکترای شهرسازی ، عضو هیات مدیره دانشگاه ، عضو هیات مدیره مرکز مشاوران و کارشناسان رسمی قوه قضاییه ، عضو شورای شهر دوم ، معاون نظارت شورای شهر دوم ، عضو شورای شهر سوم ، معاون نظارت و سخنگوی شورای شهر سوم .... » اعضای هیات مدیره : منصور پور حیدری . « بازیکن اسبق تیم های فوتبال استقلال و تیم ملی ایران ، سرمربی تیم استقلال و تیم ملی ایران .... » اعضای هیات مدیره : محمد سعید نفریه . « عضو سابق هیات مدیره و معاون فنی و مهندسی شرکت خدمات مهندسی شهر تهران از سال 84 تاکنون ، عضو هیات مدیره و معاون فنی و مهندسی شرکت توسعه و نگهداری اماکن ورزشی .... » اعضای هیات مدیره : حمیدرضا علیان . « کارشناسی ارشد مهندسی صنایع ، قائم مقام گروه مشاوران جوان ، .زیر صنایع و معادن ، عضو هیات امنای انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف ، قائم مقام شرکت پارس خودرو .... » خوب این از سوابق هیات مدیره و مدیر عامل ... حالا می خوام فقط دو سه تا از اعضای باشگاه رو بهتون بگم .... سرپرست باشگاه : اصغر حاجیلو . مسئول نقل و انتقالات و معاون باشگاه : بهرام امیری . سخنگوی هیات مدیره و باشگاه : هاشم ساعدی . پزشک تیم : امین نوروزی . مربی بدنساز : بهمنی ( اسمشو نمی دونم کسی می دونه بگه تا ما هم بفهمیم ) سر مربی تیم : ناصر حجازی . مربیان : 1 . عبدالصمد مرفاوی . 2 . صادق ورمزیار . خوب به شما که عرض کنم در مورد بازیکنا هم باید بگم که محسن بیاتی نیا اآبی پوش شد و امیدرضا روانخواه هم دیگه داره کارای پایانیشو انجام می ده و مهدی امیر آبادی و پیروز قربانی و وحید طالب لو در استقلال ماندنی شدن .... تا اونجایی که من اطلاع دارم ....تا بقیه بازیکنا خدا کریمه ... تا ببینیم تا یکی دو هفته دیگه چی پیش میاد ... .... .... دوباره تاکید می کنم که در خبرنامه وبلاگ عضو بشید چون من دیگه واسه خبر دادن تو وبلاگاتون نمیام .... واسه شوخی و احوال پرسی و خوندن آپاتون میام ... خوب دیگه فعلاً حرفی نمونده ... تا بعد فعلا سلام به همه ی دوستای گلم خوب امیدوارم که حالتون خوب باشه و تابستون خوبی داشته باشید . قبل از این که شروع کنم یکی دو مورد رو باید تذکر بدم .... اول که از همه ی دوستانی کگه بهم سر می زنن و اظهار لطف دارن ممنون ... دوم این که ازتون خواهش می کنم که در خبرنامه وبلاگم عضو بشید که موقع آپ کردنم اگه نتونستم خبر بدم ناراحت نشید .... این لطف رو در حق من بفرمایید لطفاً ... سوم این که بعضی از دوستان فقط اسمی از وبلاگاشون در پیوندام هستش و باید بگم تا ده روز وقت دارید که بیاید و یه ردی از خودتون بذارید وگرنه با عرض معذرت لینکاتون رو حذف می کنم .... اون دوستایی که میان رو نمی گم بعضیای دیگه رو می گم ... خوب سفر منم تموم شد و روز دوشنبه ساعت 8 صبح به شهر خوب خودم شیراز برگشتم ... اونجا یعنی تهران از جهاتی خوب و از جهاتی بسیار مضخرف بود .... که گفتنش نه سودی داره نه چیز دیگه ای . پس من از گفتنش صرف نظر می کنم . حالا فقط من می تونم در وصف چیزای بدش این متن رو از هیچکس بگم که واقعاً گل گفتش .... تهرانیا بهتون برنخوره .... اینجا تهرانه یعنی شهری که هر چی که توش میبینی باعث تحریک همه کنار همن فقیره و مایه دار خفن توی تاکسی همه میخوان کرایه ندن دیدید و خوندید که چی هستش این تهران ... به نظر من تهران اصلاً واسه زندگی کردن جای خوبی نیستش و افتضاحه ؛ ولی واسه پول دراوردن و درآمد محشره ... همه ی شهرها خوب و بد دارن ... نمی گم فقط اونجا بده .... از این موضوع بگذریم .... ساناز جوون یه خورده عجله کرد و دست منو رو کرد واستون که می خواستم برم پیش بروبچ تیم ملی .... می خوام از همون روزی که می خواستم برم کمپ واستون بگم .... خونه ی خالم که رسیدیم بعد از استراحت موضوع رفتن به کمپ رو با خالم در میان گذاشتم و گفت که حتماً می برمت ... و همون روز یعنی دوشنبه هفته ی پیش با دوستش بیتا جوون هماهنگ کرد و رفتنم قطعی شد .... خالم رفت سالن و گفت که موقع رفتن باهات تماس می گیرم ... و یکی از دوستام یعنی همبازی کودکیم بهامین تا وقتی که وقت رفتن به کمپ بشه تصمیم گرفتیم که منو بهامین و آیدا خواهرم بریم یه دوری بزنیم و برگردیم .... موقع برگشتن خالم زنگ زد و گفت سریع برید خونه که بیتا می خواد بیاد و ببردتون ... ما هم سریع در حالی که می دویدیم .... به سلامتی سر پیچ کوچه مانتوم گیر کرد به سیم خاردار ( آخه سیم خاردار اون موقع اونجا چیکارمی کرد ) و مانتوم به اندازه ی یک مربع بزرگ پاره شد و زار زار من هم که دیگه شروع شد ... مانتوی نازنینم که قرار بود با اون برم کمپ حالا دیگه به یه تیکه پارچه ی به درد نخور تبدیل شده بود و سریع خودمو به خونه رسوندم و به خالم زنگ زدم و گفتم چون مانتوم پاره شده نمی تونم بیام و اون هم گفت که یه مانتوی دیگه بپوشم .... خلاصه پوشیدم و خودم و بیتا جوون و آیدا و بهامین رفتیم در ورزشگاه آزادی ... اونجا گفتن که 300 متر بریم جلوتر رفتیم و اونا هم گفتن 300 متر جلوتر برید و رسیدیم به آکادمی تیم های فوتبال یا همون کمپ تیم ملی .... اونجا خواستیم بریم داخل نذاشتن ... هر چی گفتیم ما صبح هماهنگ کردیم و تماس گرفتیم و اجازه دادن نذاشتن که بریم داخل ... لعنت به اون دل سیاهتون که نمی ذارید ما دخترها بریم داخل .... دیگه یه نیم ساعتی با اینا سروکله زدیم و آخر هم ناامید برگشتیم ... و آخرش هم پرسیدیم که راه دیگه ای وجود داره واسه دیدنشون ؟ نگهبان گفت که امشب ساعت 8 شب برید هتل شاید بتونید ببینیدشون و ما هم که برگشتیم خونه به دلیل این که می خواستیم بریم بیرون دیگه نشد بریم دیگه فرداش بیتا جوون رفت که واسمون نامه از حراست بگیره که بهش نداده بودن ... آخه خودش مربی شنا هست و اونجاها رفت وآمد داره .... و قرار شد که روز شنبه بعد از ظهر بریم هتل المپیک . روز شنبه هم ساعت تقریباً یه ربع به 3 رفتیم ... وقتی رسیدیم هتل گفتن که نمی زاریم . ما حتی به برادرها اجازه ی ورود نمی دیم دیگه چه برسه به شما خواهرها ... گفتم : خوب حالا ما باید چکار کنیم ؟ گفت : برید کمپ . رفتیم کمپ اونجا هم پسرا نشسته بودن که وقتی تمرین شروع شد برن و وقتی هم که از نگهبان اونجا خواستیم که بذاره بریم داخل گفت : والله واسه ما مسئولیت داره و نمی تونیم بانوان رو راه بدیم ... اونجا هم یه مشت خواهش ولی سودی نداشت ... دوباره رفتیم در هتل که یه بار دیگه شانسم رو امتحان کنم ولی نشد که نشد ... دوباره برگشتیم در ورزشگاه .. چون از تیم ملی نا امید شدم در مورد تمرین استقلال پرسیدم و گفتن که خبر نداریم ... منم دیگه این قدر کفری شده بودم که می خواستم بخوابونم تو گوش نگهبانه ... خیلی از چیزا رو سانسور کردم ... از این که از ورودی غربی ورزشگاه رفتیم ورودی شرقی که شاید فرجی بشه ولی نشد و صحبت هایی که با نگهبان داشتم ... حالا چون تو خماریش نمونید بهتون می گم ... دیگه امیدم رو از دست داده بودم واسه دیدنشون و دوباره از نگهبان چاره خواستم و اون گفت که یا باید از این کار منصرف بشی یا این که ساعت 8 شب بیای اینجا چون اینا خودشون پای پیاده میرن و سوار ماشیناشون می شن و میرن می تونید ببینیدشون ولی این کار هم غیر ممکنه چون همون موقع 100 نفر بهشون زنگ می زنن و دارن جواب تلفن رو می دن و دیگه وقت ندارن که با شما صحبت کنن و گفت که امشب نمی شه چون اینا یه مهمونی دارن تو هتل و امشب لغو می شه ولی فردا شب هستن ... یعنی شب یکشنبه ... همون شب هم اون ساعت به سلامتی من داخل اتوبوس بودم واسه برگشتن .... و اینم اضافه کنم که نگهبان می گفت این فوتبالیست ها اون چیزی نیستن که تو تلویزیون نشون میدن زمین تا آسمون با هم فرق دارن ... منم که خیلی ناراحت بودم از شدت ناراحتی و عصبی کسی نمی تونست باهام حرف بزنه .. و وقتی هم که خواستیم تاکسی بگیریم موقع رد شدن از خیابان نزدیک بود یه ماشین بهمون بزنه که خدا رو شکر این طور نشد .... آخه خیلی جاده ی بدی هستش .... این بود ناکامی من از این سفر و یکی از دلایل تنفر من از تهران ... دیگه خیلی حرف زدم ... فقط می خوام بازم بگم که نفرین بر .......... چون همینا بودن که نذاشتن ماها و امثال ما بریم ورزشگاه .دیگه نمی دونم چی بگم .
در مورد استقلال هم که می دونید چه خبر هستش ... محسن بیاتی نیا استقلالی شد ... پیروز و مهدی هم به لطف حاجی موندنی شدن تا بقیه خدا کریمه .. فقط یه چیز بگم که برنامه ی بازی های استقلال در نیم فصل اول رو در عکس زیر مشاهده می فرمایید .... دیگه همین ..... به امید قهرمانی تیم ملی کشورمون .... خیلی حرفیدم .... تا آپ بعدی فعلاً یا علی روز مادر رو به همه ی مادرای گل از جمله مادر خودم تبریک می گم ... ممنون از همه ی آبجی ها و داداشا ی گلم که منو تنها نذاشتن .... می خواستم از تیم ملی و سفرم به تهران واستون بگم که چی شد و چی نشد ... ولی انگار که اصلاْ وقت نیست .... واسه یه وقت دیگه .... فقط خیلی خوشحالم بابت تیممون که هم مدیر عاملش معلوم شد و هم هیئت مدیره اش .... فقط مونده بازیکنای باغیرت که اونم پیدا می شه ... من فقط می خوام اینجا از علی پروین قدردانی کنم به خاطر این تیمی که درست کرده .... ایول داره ... خوب دیگه بروبچ گل کاری باری داشتین حتماْ بخبرید ..... فقط یه خواهش به دلیل این که ماشالله لینکام زیادن لطف بفرمایید و در خبرنامه وبلاگم عضو بشید که وقتی آپ می کنم باخبر بشید و از دست منم ناراحت نشید ... فعلا یا علی سلام به همه ی آبجیا و داداشای گلم حالتون که خوب هست ؟ قرار بود که من این پست رو غیر از فوتبال بنویسم ولی به دلایلی اون رو به یه روز دیگه موکول کردم .... خوب با هم دیدیم که یک بار دیگه سپاهان تونست تو جام حذفی سربلند بیرون بیاد و قهرمان بشه ... این قهرمانی رو که خیلی هم باشکوه تر از قهرمانی ها برگزار شد ( جام نشکست ، جام رو به کاپیتان ندادند ، 15 _ 14 نفر مدال می دادند و ... ) به همه ی فوتبال دوستا و هواداران سپاهان خصوصاً مردم اصفهان تبریک می گم .... قبل از این که بخوام حرف اصلیمو بزنم یه تیکه خصوصی داشتم با امید « شورشی استقلال » ... آقا امید والله من وقتی می خوام بهت سر بزنم نمی دونم چرا ؟ ولی هر وقت که می خوام بهت سر بزنم متاسفانه وبت باز نمی شه ... یعنی ارور می ده و می گه : مشترک گرامی ! دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد ... خوب تقصیر من نیست که ... تازه کارتامم عوض کردم ولی جواب نداده .... دیگه معذرت می خوام ... خوب حالا بریم سر اصل مطلب ... من که هنوز درگیر امتحان هستم ... یعنی این که امتحانای ترمم تموم شده ولی دو تا امتحان دیگه دارم ... یکیش 31 خردا امتحان ورود به هنرستان و دیگه این که 2 تیر هم امتحان تعیین سطح برای زبانکده .... یه چیز هم بگم که من نمی خوام برم هنرستان فقط می خوام ببینم که سوالات تو چه سطحی هست و دقیق تر بگم می خوام خودمو تست بزنم .... ولی به احتمال زیاد می رم ریاضی ... چون هم نمرات ریاضی و فیزیکم بالاست و هم فیزیک رو دوست دارم .... ولی یه نکته هم بگم که اگه بتونم می خوام بعد از دیپلم برم دانشکده نیروی انتظامی و پلیس بشم ... فکرشو کنید دوستان ..... حالا اصل اصل مطلب این بود که من حدود یه 10 روزی نیستم و می خوام برم مسافرت اگه خدا بخواد میرم تهران ....از 2 تیر بعد از امتحان تعیین سطح می رم ... لطفاً حلال کنید یه دفعه تو جاده چپ نشیم .... اینو گفتم که اگه نتونستم بهتون سر بزنم ناراحت نشید .... ولی اگه تونستم و وقت شد از اونجا سر می زنم ....خوب دیگه دوستان خوبم سرتون رو درد نمیارم ... فقط یه خواهش داشتم .... بچه ها اگه که مشکلی نداره از خودتون بیشتر واسم بنویسید یعنی این که بگید اسمتون چیه ؟ ( اینو به کسایی می گم که هنوز اسمشون رو نگفتن ) کجایه این خاک هستید ؟ چند سالتونه ؟ چه رشته تحصیلی ای هستید و یا می خواید برید ؟اگه که دوست داشتید بگید ... ممنون از لطفتون ... راستی یه ابتکاری که لیلا « هوادارای استقلال ( وحید ) » انجام داد از بعضی از بروبچ پرسیده بود که چپ دست هستن یا راست دست ؟ اگه این هم مشکلی نداره واسم بنویسید ... مرسی از همتون دیگه همین فعلاً تا بعد از سفر یا علی سلام به همه ی بروبچ گل امیدوارم که حالتون خوب باشه و از دستم ناراحت نباشید .... چون به بعضی از شما گفته بودم که دیروز پریروز آپم که متاسفانه یه مشکلی پیش اومد و نشد بیام و آپ کنم . از همه ی بروبچ تشکر می کنم که بهم سر زدن ... ایشالله پست بعدیم فوتبال و از این جور حرفا نیست .... یه تقدیر کوچولو از دوستای گلم هستش .... امیدوارم که بتونم زحماتتون رو جبران کنم با پستای بهتر و آپدیت های بهتر .... خوب دیگه موضوع رو عوض می کنم .... از همین جا تولد داداش مجید رو تبریک می گم « تصویر 85 » امیدوارم که تو کارات موفق باشی ... البته دیروز تولدش بوده قبلاً تو وبش تبریک گفتم ولی .... اینجا هم یه تولدت مبارک میریم با هم : 1 ، 2 ، 3 تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمعارو فوت کن تا صد سال زنده باشی .... خوب امروز من اول از همه جواب یه نفر رو بدم بعد شروع می کنم ... این آقا نه نشونی از خودش گذاشته نه چیزی یعنی دل و جراتشو نداره فقط بذاره تا ....بدم . آقای بروبچ استقلالی و دوستای خودم نمی دونم هر کسی که باهاش در ارتباطم و موقعیتشون به خاطر استقلال در خطره پیشنهاد می کنم که کامنتاتونو تاییدی کنید چون واقعاً بعضی ها چک و دهن ندارن و هر چی بخوان بلغور می کنن ... یه چندتا هستن از تنها وب سایت قرمز به نام قرمزته « می خواستم در مورد استقلال چیزایی بنویسم .... خوب ما هنوز بدون هیئت مدیره و مدیر عامل داریم ادامه می دیم تا بببنیم این فدراسیون کی بیکار میشه و امروز فرداش تموم میشه و تکلیف ما رو مشخص می کنه .... دیگه قرار شده صد در صد تا سال 2009 یعنی دو سال دیگه باشگاه ها باید خصوصی بشن ... در ضمن در مورد سر مربی و مربی استقلال که شایعه شده بود که حاجی با حجازی و روشن صحبت کرده این جوری نبوده و موضوع یه چیز دیگه بوده ... پس هنوز هیچ چیز معلم نیست ......... تا موقعی که این فدراسیون لعنتی یه تکونی به خودش بده ... حالا ما موندیم و 15 بازیکن بلاتکلیف .... این جوری که می گن شاید هم شایعه ای بیش نباشه ولی صحبت هستش که کاظمی میره امارات و هم باشگاهی عنایتی و خطیبی می شه ... سیا هم همین طور به احتمال زیاد میره امارات ... نکبت هم که احتمال حضورش تو استقلال زیاده و حاجی یه کارایی رو کرده ... اجمد مومن زاده هم این جوری که بوش میاد فصل بعد در استقلال هستش و بقیه بازیکنا که حرف و حدیث در موردشون زیاده و باید ببینیم آینده چی میشه ..... در مورد تیم تاریخی پاس « رفتم توش ... البته بازیکنا اون موقع اومده بودن اصفهان بازی داشتن ... پارسال . دقیقاً باشگاه راه آهن هم روبروشه ... داخل خیابون اکباتان ... یاذمه سر درش هم روی یک تابلو بزرگ عکس همه ی بازیکنای پاس رو انداخته بودن ... از جمله جواد نکونام ، محمد نصرتی ، آرش برهانی ، نیما نکیسا ، حسن رودباریان و ... خیلی واسم جالب بود ... » حالا چرا اینا رو گفتم ؟ اینا رو واسه این گفتم که تیم پاس رفت همدان یعنی منتقلش کردن ... فعلاً تیمی از تهران خارج نشده ولی تا یه هفته ی آینده میشه ....و از فصل بعد تیمی به نام پاس وجود نخواهد داشت و به تیم الوند همدان تغییر نام داد .... واقعاً چرا یه تیم با قدمت 44 ساله رو همین جوری و مفتی به خاطر خصوصی سازی اسم و رسمش رو فوت کنن بفرستن هوا .... چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب تیم ملی مون هم که شنبه برابر ازبکستان بازی داره ... و امیدوارم که بتونیم بازی رو ببریم ... لااقل تلافی امید رو دربیاریم .... همین کارا رو کردن که تیم امید هم مثل استقلال نابود شد ... حالا نوبت پاس .... والله نمیدونم چی بگم ... بریدم .... اصلاً حالم خوش نیست .... اصلاً .... در مورد استقلال هم نیست ولی خیلی پریشونم و نمی دونم دارم چه کار می کنم .... شدیداً به یاری سبزتان نیازمندم ... سازمان حمایت از ساره نویسنده ی دنیــــــــــــــــا فــقـــــــــط آبــــــــــــــــــــــی ..... فعلاً یا علی سلام به دوستای اس اسی ، خوب بریم سر اصل مطلب : واااااای دیروز دیدین این خوب حالا بریم که داشتیم باشیم تشویق معرفمون رو ..... هورااااااااا هوراااااااااا ایول ایول دوباره Repeat کنید Please ........ تا هر چقدر خواستی بگو عزیز .... خوب خوب حتماً دیدید که چه جوری تو 5 دقیقه ی آخر چی به سرشون اومد .... وااای خیلی دوست داشتم قیافه ها رو ببینم که چه جوری از استادیوم می رن بیرون ... آخ آخ ... یادتونه چه جوری و چه کارا که با ما نکردین .... حالا بکشید با غیرتا ... با مدیریتا ... حماسه سازان قرمز .... وقتی خودتون لیاقت ندارین باید چیکار کنن ... خودت بگو .... حالا خوبه ما موقعی که می باختیم با یه گل دو گل می باختیم نه 4 تا 4 تا بخوریم ... حالا دیگه شما شدین 4 تایی ... ما که یه مدت شش تایی بودیم بسه .. حالا نوبتی هم باشه نوبت شماست ... آره عزیز ... چیه ؟؟؟ بهت برخورد ؟؟؟ می خواستی فکر این موقع هم می کردی .... این قدر به ما نگین کیسه حمومی ... حالا میبینیم که کی کیسه حمومه ... که فیتیله پیچ شد رفت ... کی حیثیتشو داد به باد ... بازم بعد از 5 سال نتونستین یه جام بگیرین ... خدا یاریتون کنه .... دیگه اینکه می خوام واستون کرکری های منو عمومو بگم واستون دوست داشتی بخون نداشتی بفرما خوش اومدی .... حرفامو زدم .... خوب وسطای وقت اضافه ی اول بود که عموم اومد خونه ..... گفتم : 1 _ 1 هستن .... گفت : ما قهرمانیم حالا ببین ... گفتم : خواهیم دید .... گفت : هیچی نگفت .... خوب نیمه ی اول تموم شد .... با توپ پر اومد نشست نگاه کردن .... هی به پسر عموم علی که فقط 11 ماهشه می گفت پرس ِ پولیس پرس ِ پولیس ... نگو شد پِرِس پولیس .... گفتم : خوبه والله شما هنوز 5 ساله هیچ جامیو نبردین حالا ادعای قهرمانی دارین ... گفت : آره درسته نشدیم ولی نمی شیم نمی شیم وقتی هم می شیم دو سال پشت سر هم می شیم ... گفتم :ببخشید یعنی چی دو سال پشت سر هم ؟ می شه تشریح کنید ... گفت : الان این جام حذفی رو می بریم و می ریم آسیا و اونجا هم اونو می گیریم ... سال دیگه « فصل هفتم » هم جام لیگ رو می گیریم ... گفتم : البته تو دلم « چقدر دلش خوشه ... چقدر اومیدوارم » اینو دیگه بلند گفتم : اینا بیکارن که شما بیاینو جامو ببرید ... « بقیه حرفا رو هم که ساناز « آبی ترین فریاد » تو وبش زده .... اونجا بخونید ... عمراً من بتونم مثله ساناز خوش قلم باشم ... هیچ کس ندیدم به این خوبی ... ایشالله موفق باشی ... » دیگه آخرش گفتم حالا هنوز وقت هست ... ایشالله هر کی لایق تره می بره ... چون دیگه از سپاهانیانا امید شده بودم ... که گل دوم رو زدن ... ایول ایول داش محمودُ ایول .... تکرار کنید هنوز دو دقیقه نگذشته بود که گل سوم .... وااااای همچین پریدم بالا و جیغ گل کشیدم از خوشحالی علی « ماهان » زهرش رفت و زد زیر گریه ... خلاصه عموم که تا دو دقیقه پیش خودشونو فاتح جام می دونستن الان تو حیاط به سر می برد ... وااااااااای اینقده حال داشت یه خلاصه دیگه اینکه واقعاً این دیگه حرفم نمیاد .. یعنی ته کشیده حرفام .... ولی خیلی خوشحالم .... در آخر بگم که هوادار هوادار استقلال به قول علی آقا ما دیگه هر چی باشیم صندلی نمی شکونیم ... باران صندلی ..... فعلا یاعلی سلام بروبچ آبی دوستای گل خودم این پست صرفاً به خاطر جواب چندتا از بچه هاست در مورد پستی که در مورد استقلال و بازیکنا و ... بود هست و هیچ اعتبار دیگری ندارد .... شیاطین متعصب آبی 3 خوب در جواب کامنتت باید بگم که حق با تو هستش و به نظر من هم به خاطر فشارهایی که از همه جهات روشون هست عصبی شدن . ولی بی غیرت بازی در نیاوردن ... نمی دونم عکس دو تا پست قبلیمو دیدی یا نه ؟ ببین چه جوری اشک می ریزه و قرمز شده . اگه بی تعصب بود این کارو نمی کرد . فقط همین . در بقیه موارد کاملاً باهات موافقم . آخه جوری گفتی که دیگه جای بحث نذاشته بودی . علی عزیزی علی آقا ببین حالا سایپا قهرمان شد رفت ولی خودت بدذاتی نه من . لینکتم درست کردم . ایلیا در این مورد که پیراهن قداست داره که صد در صد حق با شماست . درسته نباید پیروز اون کارو می کرد ولی به نظر من شاید اون موقع خیلی شرایط روحیش بد بوده که این کاروو کرده ... تو خودتو اون لحظه جای پیروز بذار . شاید کاری بدتر انجام می دادی ولی این کاری که کرد از صدتا فحش بدتر بود . خلاصش نمی خوام ازش طرفداری کنم ولی باید حق رو هم بگیم . نه ؟ در مورد این که ما اونو مشهور کردیم هم حرفی نیست ولی فقط ما نبودیم اینو هم داشته باش . به نظر من هر جا که برن چه برن لنگی بشن چه هر تیمی دیگه ای بازم از خانواده ی آبی هستن و بازم بر میگردن به خونشون .... پویان راستش من یادم نمی یاد که چه اتفاقی افتاده بود به همین خاطر هم نم یتونم چیزی در مورد اون بازی بگم . ولی سیاوش هم از وقتی رضا رفت خیلی بهم ریخت . راستی رفتم اون مطلبی رو که گفتی خوندم . ممنون که بهم گفتی . در مورد این که خارج از کشور هستی قبلاً می دونستم و اینم بگم که جریان خاصی نبود . البته اگه این عادل بذاره هیچی نبود . جریانشو هم بهت می گم که روشن شی . بازی با پیکان بود که وقتی سیاوش گل زد ، وقت خوشحالی بعد از گلش اول نذاشت کسی بره طرفش و خیلی عصبی بود بعد هم که یه فحش داده بوده . عادل هم این بحث رو باز کرده بود « اینم بگم که عادل به قول بعضیا استاد لب خونی هستش که این جریان رو هم خوب آب و تابش داد » عادل تو برنامش لحظه ی فحش دادن سیا رو نشون داد و اذعان داشت که به هوادارا بوده . در صورتی که سیاوش خودش این مسئله رو تکذیب کرده و گفته من به هوادارا نبودم بلکه به فردی خاص بودم که اسمی از اون نبرده و گفته که خوده اون فرد فهمیده که با کی بود و چی گفتم و چی شده ؟ حالا فهمیدی چی شد ... من دیگه پیگیرش نشدم که نتیجشو بهت بگم . فقط اینو می دونم که کمیته ی انضباطی « مشتری همیشگی اقای شاه حسینی » خواسته بودش . همین . Psk خوب داداش حسن انگار خیلی توپش پر بوده . حالا شما گفتی نوبته منه ... شاید حرف خاصی نباشه ولی می ارزه ......... من که تو کاره داداش کارشناسم دخالت نمی کنم شما بفرما ولی ..... خوب کامنت اولیت : اول در مورد این که ما دختر ها فوتبال رو از پشت یه شیشه می بینیم باید بهت بگم که این شیشه اسم داره . بعدش باید بهت بگم که فقط ما دختر ها نیستیم که فوتبالو از تلویزیون میبینیم بلکه خیلی های دیگه از همین پسرا که خیلی ادعا داری می بینن . حتی خودتم هیچ وقت نشده که یکسره و همیشه بری استادیوم . اولین مشخصش هم همین دو سه تا بازی آخر بود که به قول خودت اعتصاب کرده بودی نرفتی و به احتمال زیاد از پشت همین شیشه ای که ما دیدیم دیدی ...خوب ببخشید آقای کارشناس یادم رفت ... خاک تو اون سر عادل کنن که این کارشناسا رو دعوت می کنه ... یادش به داداش کارشناس ما نبود ... حالا بهش می گیم که شما رو دعوت کنن ... بابا کارشناس ... فهمیدیم فوتبال بلدی و کارشناسی می کنی .. منظوره خاصی داشتم از این حرفاااا . هر موقع مراجع تقلید اجازه دادن و فتوا دادن ما هم میایم مثل کنه تو استادیوم بهتون می چسبیم . آخه می خوایم مثل شما یه کارشناس تاپ بشیم اگه اجازه بدی ... در مورد شوتای حسین باید بهت بگم که خودم نوشتم که از این همه شوتایی که زده 2 تا گل زده . گلهاشم خوب یادمه . نمی خواد شما یادآوری کنی . فقط شوتاشو دیدی که نرفته تو گل اون ضربه ی چیپی که زد چی ؟ یادت هست چه گلی زد .... درسته من نمی گم اشتباه مدافع یا گلر نبوده ولی دیگه خوا یا ناخواه رفته تو گل و به اسم حسین ثبت شده و به عنوان شوت از راه دور .... در مورد بازیکنای دیگه هم باید بگم که این از نظر من هست و اعتقاد من ... همه که مثل هم فکر نمی کنن ... مخصوصاً من که نمی تونم رو حرف کارشناس حرف بزنم ... ببخشیدا شما توقع داری علی همین الان به خاطر همین یه سال قراردادی که داره همه ی تعصبشو بفروشه به 8 سال لنگی بودن .... ولی ببین به قول تو 1/0 تعصبی که الان داره چیکار کرده ... همین الان هیچی نشده سه تا شکستگی بینی و خونریزی کوچیک داخلی و ... رو داره . کجا تو پرسپولیس دیدی یه بار اینجوری بشه . هان ؟ این یکی رو تو بگو .... کامنت دم : کدوم حرم نشاءت گرفته از یه وب دیگه بود . بگو منم روشن شم ... در مورد اون هوادار در مواردی بهت حق میدم . اون به خاطرعشق به استقلال اومده مگه نه ؟ پس باید تحمل کنه . مگه ما نبودیم ؟ بهش حق می دم که از تیمش برد بخواد و اونا نتونن ببرن . ولی مگه اینا کف دستشونو بو کرده بودن که این بنده خدا از تبریز اومده و نصف حقوقشو داده واسه خوردو خوراکش و دیدن بازیااا .... کامنت سوم : در ورد صمد همونجوری که گفتی جای انتقاد نذاشته ولی کیه که این چیزا رو بفهمه و درک کنه ... در مورد دوستی با لنگیا اول این که من نخواستم کسی رو تحریک کنم . بعدم ببخشیدا یعنی چی که دوستی با لنگیا بد نیست ... یعنی چی ؟ حالا چون من مثلاً عموم لنگی هست باید خفش کنم یا این که یه مثال دیگه میزنم مثلاً ساناز که باباش لنگی هست دوستی باهاش بد نیست ... ولی باید قبول کرد که ما داریم خیلی فاصله بین این هوادارا می ندازیم . مگه نه ؟ باید این فاصله ها رو شکوند . نه این که علیه هم پاشن فحش و فضیت بدن . باید با هم رفیق باشن نه دشمن ... در مورد فحش سیاوش باید بگم که خودش تکیب کرده و این عادل موضوع رو خیلی گسترشش داد ... حالا توی هوادار می خوای در برابر اشتباه یه بازیکن اشتباه کنی و بهش فحش بدی ... نه این حرفو نزن . در مورد حرفت که بازیکن حق فحش به هوادار رو نداره کاملاً موافقم ولی ببینیم واقعاً کی بوده ؟ چی گفته ؟ به کی گفته ؟ اصلاً واسه چی گفته ؟ واقعاً متاسفم برات بخاطر این طرز فکرت ... اگه یه هوادار دو آتیشه بودی هیچ وقت این حرفو نمی زدی . اصلاً ازت توقع نداشتم که از نرفتنت به استادیوم از این لحاظ بررسی کردن خوشحال بشی .... تو ناسلامتی خودت فوتبالی هستی نباید این حرفو بزنی داداشی ....یعنی چی حق این تیم بات این بازیکنا همینه ... این همون تیمی هست که ما از اول فصل باهاش بودیم .. باهاش ساختیم ... حالا زدی زیر همه چی ؟؟؟ اینم همه ی حرفای من بود داداش نمیدونم حالا تو ناراحت بشی یا نه ولی یه چیزایی هست که خیلی جای بحث داره و من هم آدم بحث نیستم ... اصلاً از حرفات ناراحت نشدم . تو هم اینا رو به دل نگیر . بذار به حساب نصایح مضخرف خواهرانه ... گذاشتی خبرم کن ... ایشالله که اون استقلال زلزله فصل بعد خودشو نشون می ده . تو هم قول بده بری استادیوم و فحش ندی حتی اگه بهت فحش دادن ... اون آخرین مطلبت هم خیلی قشنگ بود . خوب وقتی خودت لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره ؟ هان ؟ استقلال هم چون دوست داشت گریوندت و زجرت داد ... شما به بزرگی خودت ببخشش ... بسه دسگه خیلی طولانی شد . آنتی گورخر « سیا » دوست لنگی می خوام به عرضت برسونم که اول اون دختری که در موردش حرف می زدی سانازو می گم فامیلمونه و خیلی هم دختر گلیه و خیلی هم دوستش دارم . اون از لنگیای بی تربیت خوشش نمیاد . خوب وقتی می رید فحش میدید می خواید با گل بیاد استقبالتون . اول خودتون نباید فحش بدین ... بعدم برعکس سانازآدمی هست که تو هر بحثی عمراً کم بیاره ... حتی عادل هم جلوش کم میاره ... درسته من گفتم می خوام با لنگیا دوست بشم ولی با باشعوراش نه با بی تربیتاش ... شما هم نسبت به من لطف داری که همچین حرفی زدی ولی باید دیدگاهتو نسبت به ساناز عوض کنی ... اصلاً خوشم نمیاد که بین اس اسیا تبعیض قائل بشید ....هی این بحث شش تایی های عهد تیرکمون سنگی رو پیش نکشید ... اگه تونستید تو همین لیگ بعد بیاید شش تایی کنید ... عمراً خوابشو نه اصلاً کابوسشو ببینید ... ما هم بلدیم بهتون بگیم چارتایی ها ولی نمی گیم ....در مورد دنیای ما هم کاملاً باهات موافقم ولی نباید این احساسو با فحش به هم منتقل کنیم ... با این که موافقی ؟ ... ساناز هم کاملاً اهل کل کل کردن و بحث هست ولی با ادماش ... قبول کنید که تند رفتین ... ماشاالله رو که نیست ... حرف خود آدمو برعکس می کنن و تحویل آدم می دم ... رو رو برم ....در مورد بازیکن هم درسته بازیکن درست نداشتیم ولی خیلی ها هم بودن که از صد تا بازیکن برامون با ارزش تر بودن ... ولی ما تا اینجا که هستیم هم خیلی خوشحالیم و دست صمد رو هم می بوسیم به خاطر زحماتش ...در مورد ناداوری هم باید بگم که هم واسه شما بوده هم واسه ما ... هیچ تیمی نبوده که از قائله مستثنا باشه ... همین جوری که واسه شما 14 تا پنالتی نگرفتن واسه ما هم چندتا گل صد در صد رو آفساید و خطا گرفتن و گل هایی رو هم که خوردیم صحیح اعلام کردن . .... جای بحث این باید برگردیم به کمیته ی داوران ... کجایی غیاثی که عنایت داره خیلی اشتباهات لپی می کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فرزاد آقا فرزاد هیچ جای تعجب نداره .... انسان جایزالخطاست و منم یکی از اونام حالا دیگه بچه خوبی شدم و دیگه فحش نمی دم ...درسته که واسه دوستام احتررام قائلم ولی این لگی بودن واسه شوخیه و با حرفتم کاملاً مواتفقم که اسم نماد تاریخ اون باشگاه هست ولی چه طور دوستای لنگی هر چی که می خوان به ما می گن ولی ما نباید چیزی بگیم . این لنگ هم یه نماد البته نماد دوستی بین اس اسیا و لنگیا ... آخه می خوایم هم قافیه باشن ... خوب دیگه شرمنده خیلی حرف زدم . از همه ی بروبچ هم معذرت خواهی می کنم اگه حرفی زدم که ناراحتتون کردم ولی هر کسی برای خودش عقایدی داره دیگه مگه نه ؟ فعلا یا علی واقعا ببخشید که بهتون خبر ندادم .... داشتم وبا رو نگاه می کردم دیدم از مصدومیت علی عکس داره .... واستون گذاشتم .شاید دیر لود بشه ولی نگاه کن ضرر نداره ... به این می گن غیرت .......... سنگ آب می شه .... دلم و جیگرم ریخت ......... کیه این چیزا رو بفهمه ..... اون موقعی که این علی رو داشتن می بردن کدوم عکاس اومد از این عکس بگیره ... کی اومد احوالشو بپرسه ..... لطف کنید در ادامه ی مطلب ببینید عکسارو ........... بوی برد سایپا اومد ، بوی تساوی اس اسیا اومد ، بوی قهرمانی سایپا اومد ، بوی استراحت اومد ، بوی تفکر اومد ، بوی با غیرتی اومد ، و عطر اشکای اس اسیا اومده .... بشنوید صدای هق هق هوادارانی را که دلشان با استقلال بود . بشنوید صدای هق هق تماشاگرانی که چشمشان به هنرنمایی شما بود و گوششان به باختن سایپا که شاید بتوانیم جام را لمس کنیم و .... تبریک می گم به کسایی که دوست داشتن این صدا و این شکست رو زودتر بشنون ولی ما نذاشته بودیم ولی حالا بشنو ... گوش شنواشو داری ای .... سلام به همه ی بچه های با معرفت ... خیلی دوست داشتم با مقدمه ی شیرینی حرفامو شروع می کردم ولی نشد که نشد ... ایشاالله لیگ هفتم .... با بازیکنای بهتر ، با تجربه ی بیشتر ، با آدمای با غیرت ... ولی این غیرت کجاست پیداش کردی یه کمشم بده به بی غیرتاش .... کاش امروز هم شانس با ما بود ... کاش امروز فلک با ما همخونی داشت .... کاش خدا یه کم بیشتر واسه ما پارتی بازی می کرد ... کاش ... کاش ... و کاش های زیاد که ای کاش .... بازی رو که دیدید مطمئناً . درسته که امروز آخرین روزی « شاید » بود که صمد سرمربی بود ولی .... ولی خیلی خوب نیمه ی دوم بچه ها رو جمع کرد . ولی بازم میگم داش صمد بمون که خیلی محتاجیم . بمون که حمایتت می کنیم . بمون ... ولی ... آخ که یه قدم ازش فاصله داشتی ولی نذاشتن ..... یه دست درازی می کردی که چیزی نمی شد ... اما ........... ممنون از این تماشاگرا این هوادارا .... دستون درد نکنه .... با این که .......... داش علی رو هم دیدید که با بینی شکسته داشت باغیرت بازی بچه ها رو میدید . بچه ها خوب بازی کردن مخصوصاً نیمه ی دوم که طوفانی بودن . هیچ کس انتظار نداشت به این خوبی بازی کنند این قدر سرعتی و این قدر در دفاع بی دقت . سوژه ی این بازی هم که آرش بود . مسخره دیگه چرا لوس بازی درمیاری انگار دخترها .. اه ... متنفرم از این جور آدما ...... انگار همه اشتباه فکر می کنن جناب درست ... خوب نمی خوام زیاد وقتتونو بگیرم و زیاد حرف بزنم . فقط می خوام به سایپایی ها و هواداراشون تبریک بگم به خاطر قهرمانی در لیگ ششم ، لیگ جام خلیج فارس ... مبارکشون باشه . علی جوون مبارکت باشه . چون حقت بود ... هم خودت هم تیمت .... چون لیاقتشو داشتی .... چون خیلی نوسان داشتی ... چون .................. ولی خدایی نگاه کن این جامو .... خداوکیلی این بیشتر به حلبی می بره نه جام ... اونم واسه قهرمان ... می دونم که جام اصلی نیست ولی بازم .... سرش دست اونه ... تهش دست اینه ... واقعا که ... اینم از مزایای لیگ با نظم ماست ..... به دوستای لنگی هم تبریک می گم به خاطر سوم شدنشون . و به هوادارای دو داداش ناتنی استقلال هم تبریک می گم که لااقل تونستن مقام دوم و چهارمی رو واسه خودشون نگه دارن .... ولی حق استقلال در بازی امروز این نبود . دو تا پنالتیشو که نگرفتن ... ناداوری هم که بود .... و باز هم شعار می دهیم .... داور پولکی ... همینه همینه ... آخ غیاثی کجایی که عنایت ... رو همه ی تیما . آخ غیاثی کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی اصلاً از هوادارا توقع نداشتم که بازم بخوان اینجوری شعار بدن ... یعنی چی توپ ...تانک ... واقعاً روتون می شه .... واقعاً متاسفم واسه آدمای به اصطلاح با فرهنگ .. واقعاً از خودم خندم می گیره یعنی واضح تر بگم یه لحظه به خودم شک کردم ... چون همین طور که بازی رو نگاه می کردم انگار که مثلاً الان تو ورزشگاه هستم و جوگیر شدم و انگار دیوونه ها داشتم همراه تماشاگرا شعار میدادم و بچه ها رو تشویق می کردم .. مسخرس .. از خودت بخند ... ولی دیگه آخرش به شدت گریم گرفت ... « همین جا از یه نفر x معذرت می خوام . ولی چیکار کنم x یهو اومد دست خودم نبود ... می خواستم همون موقع باهات صحبت کنم ولی نشد که بشه ... » خوب .. دیگه کافیه ... به امید لیگ بعد ... بازم می گم ، خدا کنه که حاجی بتونه بازیکنای خوبی رو واسه تیم بیاره و همچنین یه مربی هم که کار بلد باشه و تجربشو داشته باشه .... و خلاصه این که تیم رو خوب ببنده . خیلی دلم می خواست با خوشحالی پرونده ی این لیگ رو با هم می بستیم ولی نشد که بشه .... ما هممون به یکم استراحت احتیاج داریم . هم خودمون ، هم بازیکنانمون ، هم عوامل باخت ها و بردهامون ، و عوامل پشت پرده « فکر کنم که این مدت واقعاً خسته شدن به خاطر اینکه هر طوری شده ،حق استقلال خورده بشه و نتیجش هم این بشه . واقعاً خسته نباشید » و حتی وبلاگامون .... نه ؟؟؟؟ راستی یادم رفت بگم که علی منصوریان سرور هر چی لنگی به عنوان یکی از ستاره های ایران برای بازی همراه علی دایی به بازی در برابر ستارگان اروپا میره . یعنی این طور بگم یه بازی قراره که بین ستارگان آسیا و ستارگان اروپا انجام بشه که علی هم دعوت شده ... همین لیاقت رو هم لنگیا ندارن ... واقعاً که ... یه چیز دیگه علی دایی هم مصاحبه ای بعد از بازیش و قهرمانیش داشت که عنوان کرد دیگه فوتبال بازی نمی کنه و از روی نیمکت اگه باشه تیمش رو همراهی می کنه .... یه چیز دیگه هم همین جا بگم که ایشاالله پست بعدیم که شاید فردا یا پس فردا هستش در مورد جواب چندتا از بروبچه که باید بگم بهشون . چون نمی شد بری تو وبشون و اونجا هی دراز شی همین جا این کارو انجام می دم چون به اینجا با محیطش راحترم .... یه چیز دیگه الان بحث نمی کنم ولی واقعا جای حرف و بحث داره این استقلال که ایشاالله بعد از امتحانام این بحث رو انجام می دم به کمک شما .... بچه ها این تیکه رو دوباره دارم ویرایش می کنم ... جیگرم کباب شد وقتی پیروز رو این جوری دیدم ... عکسا یه کم دیر لود می شه ولی صبر کنید ... فعلا یا علی تا سلامی دیگه خداحافظ سلام بروبکس اس اسی امیدوارم که حالتون خوب باشه . از تیممون که دیگه این فصل تموم شد و قهرمانی هم باید بریم خوابشو ببینیم و تو خواب جشن بگیریم . این بار این پست رو برای حمایت از بچه ها « سولجرهای آبی » و همچنین برای روابط دوستانه با دوستای لنگی هستش . قرار نبود تا 27 خرداد آپ کنم ولی امروز خیلی دلم پره . از دست بعضی از بچه ها که خیلی زود به قاضی میرن و زود قضاوت می کنن و نمی شیننو ببینن بقیه چی می گن . حرف دل بیچارشون چیه ؟؟؟ تا حالا شده خدایی بعد از بازی برید درست مثل آدم نه با فحاشی از بروبچ بپرسید که چرا این جوری شد ؟؟ واقعاً شده ؟؟ والله بعد بازی هایی که می بازیم فقط فحش نثار می شه یعنی در واقع نوش جان می شود .... به نظر من اگه با فحاشی و غلدر بازی آدم باتعصب و با غیرت می شه همه دهنشون لقه و ما هم خوب بلدیم فحاشی کنیم ولی باید جلوی خودمون رو بگیریم و اینقدر این بدبختارو زیر سوال نبریم .... من امروز می خوام در مورد تک تک بازیکنا صحبت کنم اگه حوصله داری بشین بخون و اگه نداری به سلامت ... راه باز و جاده دراز .... خود دانی ......... اول از همه یه چیز بگم : ساناز « آبی ترین فریاد » در مورد اینکه ما هر کدوم یه هزاری بزاریم رو هم و می تونیم داورا رو با 40 میلیارد تومن بخریم خوب چرا این کارو واسه خود باشگاه نمی کنیم . درسته که به ما هیچ ربطی نداره ولی اگه بخوایم می تونیم این کارو بکنیم حالا 40 میلیون هوادار رو نمی گیم درصد خیلی کمی رو می گیم مثلاً 15 میلیون هوادار هم باشه 15 میلیارد می تونیم به باشگاه کمک کنیم و باشگاه رو هم از این رو به اون رو کنیم ... فقط باید آدمش پیدا بشه ... خوب هزار تومن یک پنجم پول تو جیبی روزانتونه حداقلش .... پس اگه بخوایم صد در صد شدنی هست ....بعد از این حرفا اول از همه از بازیکنا می خوام از کاپیتان محمود فکری شروع کنم . درسته که این یونگ زیاد به اوس محمود اعتقاد نداره و بازیشو دوست نداره ولی در بعضی از مواقع واقعاً خوب واسمون دفاع کرده و از جون مایه گذاشته و حالا تو دو سه تا بازی چند تا توپ لو داده ببینین چقدر انتقاد ازش کردن . علی رضا منصوریان : من خودم واقعاً و از صمیم قلب علی رو دوست دارم و در اون 20 _30 آخر که به بازی میومد واقعاً بچه ها جوون می گرفتن « روحیه می گرفتن » و بچه ها رو راه می انداخت . و دیگه جای هیچ اعتراضی رو واسه هیچ کس نمی ذاشت . پیروز قربانی : این بازیکن با تعصب که خیلی ها به خاطر چند تا اشتباه کوچیک اونو بی غیرت و بی تعصب قلمداد کردن . یعنی چی ؟ موقعی که واسمون گل می زنه که پیروز لنگ سوراخ کنه ولی موقعی که اشتباه می کنه می شه پیروز بی غیرت . ببخشیدا ولی من خودم تا همین دیروز داشتم به همشون فحش می دادم ولی حالا فهمیدم که اشتباه می کردم ... مطمئنم که شما هم همین طور بودید . ما باید به خودمون بیایم و اینو قبول کنیم که تقصیر اینا نیست تقصیر ما هستش که خیلی توقع بی جا داریم از این تیم که سیاسیش کردن رفت . تقصیر مسئولای بی کفایت هست نه این بازیکنا ... من همین دیروز فهمیدم که پیروز فصل بعد از تیم میره . میدونین از کجا فهمیدم ؟ از اونجایی که دیروز صبح داشتم دیدار در وقت اضافه نگاه می کردم که مصاحبه بعد از بازی با سایپا رو گذاشت .( آقا علیرضا « اس اس تو بهترینی » بهم گفته بود که پیروز بعد از بازی با سایپا رفته و بلوزشو پاره کرده و انداخته طرف هوادارا و گفته اگه تعصب اینه تعصب و تیمتون ماله خودتون .) بعد که ازش مصاحبه کرده بودن بعد بازی پرسیدن که چی شد ؟ مشکلی بین شما و تماشاگرا پیش اومده ؟ گفت چیزی نیست اینا بازیکن با تعصب می خوان ما هم میریم تا بازیکن با تعصب بیارن . بعد پرسیدن : فصل بعد هستی که ؟ گفت : نه ، من میرم ... دلتون خنک شد پیروز جوون می خواد بره . امیر حسین صادقی : آره درسته که امیر حسین خیلی کارا رو خراب کرد ولی همش واسه تیم بوده . اون خطاهایی که می کرد . اون کارتای رنگارنگی که می گرفت ... میگم که موقعی که بازیکنا واسمون امتیاز جمع می کنن خیلی ازشون راضی هستیم. ولی وقتی که یه خطا ازشون سر بزنه مبندیمشون به باد فحش . وحید طالب لو : خودش با زبونه خودش گفت : آقا اینا دارن پدر مارو در میارن با این قضاوتا که ما امتیاز از دست می دیم . الان حدود یکی دو هفتس که نمی تونیم پامونو از در بذاریم بیرون . بله این حرف همون وحید دست طلایی هست که خیلی موقعیت گل رو از حریفا گرفت . همون وحیدی که پنالتی دایی رو گرفت ... این حرف همون وحید . علی علیزاده : همین بازیکن لنگی ای که اومد تو استقلال و با پرتاباش خیلی موقعیت ها رو گل کردیم . همه ی ما موقعی که اوت پرتاب می کرد علی علی می کردیم حالا داریم بهش فحش میدیم . یعنی چی ؟ با این فحش دادنا کارا درست می شه یا اینکه بازیکنا به خودشون میان . واقعاً متاسفم واسه همتون که این فکرا رو می کنید .. واسه خودمم تا دیروز تاسف خوردم فقط تو نیستی دوست عزیز . مهدی امیر آبادی : این بازیکن که زیاد ازش انتقاد نشده ... شکر خدا این یکی موقعیتای خوبی رو مخصوصاً بازی با سایپا جور کرد ولی اینم دو سه بار اشتباه داشته ولی زیاد خطرناک نبوده که بخواد فحش بخوره .... حسین کاظمی : خیلیا از این بازیکن انتقاد می کنن که چرا شوت از راه دور می زنی ؟ تو که مال شوت از راه دور نیستی ؟ ولی همین سماجت حسین بود که تونست یکی دو بار دروازه ی حریف رو باز کرد ... ازش تشکر می کنم به خاطر این بازیاش ... علی انصاریان : داش علی انصار که همون موقع هم که تو تیم لنگ بود من دوستش داشتم . این همون بازیکن با تعصب لنگی بود که نمی تونست از لنگیا و تیم لنگ جدا شه ... این همون عزیز دوردونه یپروینه ... ولی الان می بینیم که چه جوری داره با دل و جون واسه استقلال بازی می کنه ... الان دو بار هستش که با آمبولانس بیرون ورزشگاه رفته و مصدوم شده و کارش به بیمارستان رسیده ... من که واقعا از این تعصبش خوشم میاد ... و واسش دعا کنید که خوب شه .... واقعاً ممنونیم ازش به خاطر بازیاش . ولی اینجا هم باید بگم که خیلی خطا ها رو انجام داده که باعث اخراجش شده و خیلی درگیرانه بازی می کنه ولی در کل خیلی آقاست ... محمد نوازی : اینم از محمدی که هممون می خوایم تو زمین باشه ولی موقعی که میاد تو زمین و توپی بهش میرسه و خراب می کنه بازم فحش می خوره ... چرا وقتی ما ایرانیا به چیزی که می خوایم نمی رسیم طرفو به باد فحش می گیریم ؟؟ هان ؟؟ شما به من بگید .... سیاوش اکبر پور : داش سیایی که 10 جلسه محروم شد اونم به خاطر فشارایی که تو بازیا روش بود و اونو عصبی می کرد . « البته چند جلسش بخشیده شد » خیلیتون از داش سیا خاطره ی خوبی ندارین و اونو کثیف می بینید . ولی اینم باید بگیم که پارسال یادتونه با رضا دماغ چه غوغایی که نمی کردن ولی حالا که زوجش رو از دست داد چی به سرش آوردن . موقعی که یه کار خطایی که می کنه آقای عادل فردوسی پور « کارشناس جدید داوری – فنی » سریع اعتراضاتش شروع می شه . حالا هر کسی هم که کاری بهش نداشته باشه این عادل ول کنش نیست . نمی دونم چه هیزم تری به فروخته که این کارارو می کنه ... فرزاد مجیدی : این روزا هم که نمی دونم شایعست یا واقعیت داره می گن که مجیدی با باشگاه اختلاف داره و قهر کرده .... در هر صورت موقعی که بازی نمی کنه میگن چرا بازی نمی کنه .... موقعی هم که بازی می کنه میگن چرا بازی می کنه .. چرا پاس نمی ده .. چرا درست سانتر نمی کنه ... خوب اگه می خواین بازی کنه دیگه چرا حرف زور می زنید ... انگار حالا هیچ کسبد بازی نمی کنه فقط فقط تیم استقلال افتضاح بازی می کنه .... بهشاد و اصغر و رحمتی « فقط گلایی که از لنگ خورد ، اذیتش کردن »داسیلوا ، جباری « که شکر خدا خوب رله بازی در آورده بود امسال ... زرت مصدوم شد واسمون و خیلی تاکید داره که فصل دیگه در استقلال نخواهم بود ... » دو تا مرتضی و بقیه زیاد تو حاشیه نبودن و زیاد فحش نخوردن .... و اما آقا صمد : واقعا دستش درد نکنه به خاطر این شجاعتش با این جوونیش خوب تیمو جمع و جور کرد . تقصیر این بنده خدا نیست که توپامون گل نمی شه ... اگه تقصیر این بود و این بد ارنج می کرد حالا اینجا نبودیم و مطمئنن الان تو لیگ دسته دو داشتیم بازی می کردیم ... حالا این بدبخت اقبال برگشته رو گیر آوردن و سوارش شدن ... خدایی موقعی که بازی برابر پیکان نیمه ی اول اون گل رو سیاوش زد و بچه ها خوب بودن همه می گفتن اس اس قهرمان همینه همینه ... ولی نیمه ی دوم شروع می کنن به فحاشی کردن ... خوب این یعنی چی ؟؟؟؟ تو بگو یعنی چی ؟؟؟؟ اون آقایی که حرف از بد بسته شدن تیم می زنه و قلعه نوعی رو مقصر می دونه باید به ارزش برسونم که تو می خواستی با این چندرقاضی که داشتن می خواستی واست دیوید بکهام یا رونالدینهو یا نه اصلا کیریستینو رونالدو رو بیاره یا به جای سر مربی آقای خوزه مورینیو رو بیارن ... این همه ما به استقلال چیز گفتیم و به خاطر منافع خودمون اجازه دادیم به خودمون که هر حرفی رو دوست داریم به بچه ها و تیم بگیم یه کم فکر نکردیم و همه جا گوشه های بد بازی رو می دیدیم یه کم هم به بازی های خوبمون فکر نکردیم ... درسته صمد روزای بدی رو داره سپری می کنه و همه دارن از او انتقاد می کنن ولی ما باید حمایتش کنیم . درسته منم خیلی دوست دارم مثل قبلاً حجازی بیاد و به همه ی این انتقادات خاتمه بده ولی باید این رو هم به یاد داشته باشیم که صمد هم خیلی زحمت واسه تیم کشید . دوباره می گم تو رو خدا اینقدر با بازیکنا یا با کادر فنی درگیری لفظی پیدا نکنید « اینو به کسایی دارم می گم که میرن استادیوم و هر چی فحش خوشکله نثار سولجرزهای آبی می دن . » این کارو نکنید . please آقا امسال اسقلال که هیچی نشد و نمی شه ولی نباید این قدر بی تعصب بازی در میاریم . خوب وقتی خودمون لالایی بلدیم چرا خوابمون نمی بره و بازم فحش میدیم . از نوع پاستوریزش بگیر تا ناموسی و ..... آخه چرا ما نباید به خودمون همچین اجازه ای رو بدیم که به تیم محبوبمون این طوری بگیم . بیایم همین جا هممون قول بدیم که صرفدار استقلال می مونیم و تو سختی ها باهاش گریه می کنیم و تو خوشحالیاش می خندیم و هیچ وقت هم فححش ندیم حتی در مواقع حذف شدن .... فط امیدوارم که حاج علی بتونه بازیکنای خوبی رو جذب کنه و بتونه بازیکنای خوب رو که الان تو تیمن واسه فصل دیگه نگه داره .... یه چیز دیگه احتمال 90 % هم سعید لطفی همونچور که مزدک میرزایی گفت می ره شهر خودشون تو تیم شیرین فراز کرمانشاه و امیدوارم که هر جا که هست موفق باشه .. موضوع دیگم در مورد استقلالیا و لنگیاست .... من از لنگیا خوشم نمیومد تا اون موقعی که چندتا دوست لنگی پیدا کردم مرامشونو دیدم . مرامی که حتی به اندازه ی انگشتان دست اس اسی انجام نداده بود ... چرا بین ماها این همه فاصلست ... درسته که دنیا فقط آبی هستش ولی در کنارش قرمزیایی رو هم داره و من می خوام این پیوند رو مستحکم کنم ... درسته که من خیلی به لنگیا چیز میز گفتم ولی همون موقع هم گفتم که با لنگیایی هستم که شعور ندارن ... پس از همین جا می خوام که در کنار دوستای اس اسی دوستای بیشتری از لنگی پیدا کنم و رابطه ها رو مستحکم تر کنم ..... اگه شما هم با من مواق هستید پس بفرمایید این گوی و اینم میدون .... پس در کنار دنیای آبی ذره هایی هم از صفای قرمز هستش که ما می خوایم اون ذره ها رو پیدا کنیم .... بروبچ جستوجوگر آماده باش .... قربونه هر چی اس اسی و لنگیه با مرامه . . . . . . . . خوب دیگه باید برم بشینم بخونم ... امتحان شیمی دارم . فقط امیدوارم که لااقل بازی روز 2 شنبه رو ببریم تا لنگیا بالاتر از ما نرن ... قربونه همتون نظر یادتون نره چه مخالف چه موافق ... فعلا یا علی سلام به بچه های با غیرت اس اسی امیدوارم که حالتون خوب باشه و امتحانا رو خوب بدید و ثمره ی یکسالتون رو برداشت کنید .چیه ؟؟ به من نمیاد ادبی صحبت کنم . حالا .... همه ی گفتنی ها رو همتون با آپ های قشنگتون گفتید و منم می خواستم در مورد بازی واستون بگم که نه حسش هست و نه وقتش . امروز فقط اومدم آپ کنم و واستون دو سه تا عکس بذارم از همون بازی مضخرف و این دوتا عکس خیلی واسم جالب بود . فکر کنم که آقا محمد « تورس » منظورش این بچه بوده .... آخ آخ این بچه نمی دونست نتیجه بر عکسه وگرنه .....
خوب دیگه اگه که قهرمان شدیم که خیلی بعید به نظر می رسه یه آپ جنجالی و یه جشن بزرگ تو وبلاگ دارم و اگه که نشد هم دیگه آپ نمی کنم تا 27 خرداد « یعنی بعد از امتحانام » راستی حتما واسم دعا کنید .... راستی می خواستم از همه ی بروبچ « داداشای گلم » که رفتن استادیوم تشکر کنم ولی درسته که باختیم ولی نباید فحش میدادین .... صد دفعه گفتم اعتراضتون رو با فحش ابلاغ نکنید ... ازتون خواهش می کنم که فحش ندین یا اگر هم میدید یک کم پاستوریزش کنید و سر بسته تحویل بدین .به خاطر همین فحشا و کارای دیگتون هست که ما رو استادیوم راه نمی دن . اه خوب نکنید این کارا رو .... و یعد از این یه خواهش دیگه اینکه ازتون می خوام تو این دوتا بازی آخر رو هم بچه های بی غیرتمون رو تنها نذارید ... درسته باختیم ولی این دلیل نمی شه که تیممون رو تنها بذاریم . ما آبی بودیم هستیم و خواهیم بود . فقط امیدوارم حاجی بتونه واسه فصل بعد بازیکنای خوبی رو جذب کنه و به قولاش عمل کنه . اینم بگم که ما باید هر کس رو که تو استقلال داره زحمت می کشه رو باید حمایت کنیم ... حتی صمدی که با تعویضش موجب باختمون شد . پس : خوب دیگه اینکه .. هان !!! یادم اومد ... می خواستم به همه ی ورزش دوستا از جمله خودم قهرمانی رو هم در فوتسال و هم در بسکتبال تبریک بگم . واقعا که بچه ها گل کاشتن مخصوصا بسکتبالیستامون ....
راستی یه چیز دیگه فردا که بازی ها انجام می شه بازی استقلال از شبکه ی 3 زنده و به طور مستقیم و بازی سایپا هم همون موقع و هم زمان از شبکه ی 2 پخش می شه . بازی امشب یعنی فینال « میلان _ لیورپول » رو هم تماشا کنید .... دیگه هیچ چیز دیگه ای به خاطرم نمیاد که نگفته باشم . اینم شعار این هفته ی ما .... چی می شد اگه می شد ما به استادیوم می رفتیم به تماشای بازیا به تشویق بازیکنا چی می شد اگه می شد اسکناسا کم رنگ بشن بازیکنای خوب ما شیفته ی این پولا نشن بچه ها بازم شما غیرت به خرج بدین و برید استادیوم تو این دوتا بازی آخر به امید برد برابر پیکان و پاس و موفقیت همه ی بروبچ در امتحاناتشون فعلا یا علی بازی که لغو شد و بازی افتاد واسه روز ۳ خرداد روز پنجشنبه . پس در نتیجه : می خواستم اشتباهمو درست کنم . فعلا بااااااااای خوبید ؟ امروز اول یه عکس از حاجی واستون میذارم و بعدشم .... بچه ها ازتون خواهش می کنم تیم رو تنها نذارید و برید به ورزشگاه پس از همین جا عهد می کنیم که هر کس می تونه به استادیوم بره و از ته دلش حمایت کنه . شک نکنید که اس اس قهرمانه البته با حمایت ما فعلا یا علی دوباره اومدم . این بار با خوشحالی اومدم همراه با کمی تا نسبتی ناراحتی . داداشه اهوازیمون که پوکید . دستش درد نکنه به خاطر باختش . عماد رضا هم که سنگه تموم گذاشت واسه استقبال و تشکر از فیروز . بازم این پیروزی شیرین رو به سپاهانیا و همه ی اس اسی های با مرام مبارک و باخت اس اس اهواز رو تسلیت می گم . هورا هورا داداشمون پوکید هورا هورا هورا عماد پوکوند هورا دیگه حوصله ندارم بقیشو بگم . جدیدا شنیدم که داش سیا هم می خواد آخر فصل جدا شه از تیم و به احتمال زیاد می ره امارات و یه خبر دیگه اینه که تازگیا از قول رضا دماغ « آقای گل » شنیدم که گفته : اگه حاجی بخواد دوباره میام . خدا کنه که این جوری بشه . راستی اگه میاین میبینین آپم لطفا ناراحت نشید که خبرتون نکردم چون خیلی کار دارم و فردا هم امتحان دارم فقط اومدم یه آپ کنم و تبریک بگم و برم . به امید برد اس اسیا برابر پیکان هورا هورا حاجی اومده هورا همتون گفتین ایول منم گفتم هورا « به سبک ایول داش مجیدو بخونید » خوب حالا سلام خوبی ؟ هی شادی اومده .... صفا اومده .... قهرمانی اومده .... بازیکنای توپ اومدن ... فقط و فقط بخاطر اینکه حاجی اومده .... هورا هورا حاج علی رو هورا هورا هورا فتح الله زاده رو هورا هورا هورا هورا هورا و بازم هورا چیه خیلی خوشحالم . چطور شما گفتید خوشحالید من نگم . زکی ........ دیگه فکر کنم همه چیز رو از ورودش به تمرین و .... می دونید . به خاطر همین هم دیگه تکرار نمی کنم . خدا کنه که بتونیم هوادارای خوبی باشیم منظورم حمایت کنندگان خوبی باشیم بعد از سازمان و باشگاه . خدایا ! ازت فقط قهرمانی می خوایم . خدایا ! کمکشون کن . هم به حاجی . هم به آقا صمد . هم به بازیکنا و هم به همه ی هوادارا . پس حالا دوباره . دست دست هورا هورا حاج علی رو هورا هورا هورا فتح الله زاده رو هورا اینم از عکسش که خدا حفظش کنه .
و بعد از این صحبتا یه اطلاعیه دارم که خواهشا انجامش بدید . درسته که جمعه بد بازی کردیم ولی تیم احتیاج داره بازم به تشویق به حمایت . به حمایت شما هوادارا . و اینم تقدیم به همه هوادارای این دو بازیکن شاخص که خودمم یکی از اونام . به امید قهرمانی یا علی سلام دوستان حالتون چطوره ؟ خوب دوستان از الان بگم که آپه مفصلی دارم و جزئیات اونم از این قراره : 1 . بحث و بررسی و اطلاعاتی در مورد بازی دیروز . 2 . جدول لیگ . 3 . جدول گل زنان . 4 . آمار لیگ . 5 . چند عنوان در روزنامه ها . 6 . عکس هایی از بازی دیروز . 7 . نتیجه ی بازی های دیگر دیروز . 8 . بازی های بعدی استقلال و .... خوب حالا می ریم سر بازی شروع بازی : 35 : 59 : 16 داور : مسعود مرادی . داور اول : حسین نجاتی . داور دوم : داود رفیعتی . داور چهارم : حسین نیک زاده . تماشاگران : در حدود 85 _ 80 هزار نفر همه هم طرفدار استقلال . « از همین جا از همه ی کسانی که به ورزشگاه رفتند تشکر می کنم . » بازیکنان استقلال : وحید طالب لو . امیر حسین صادقی . مهدی امیر آبادی . حسین کاظمی . محمود فکری « کاپیتان » . سیاوش اکبر پور . محسن یوسفی . علی علیزاده .پیروز قربانی . لئوناردو کوئیکه . علی انصاریان . بازیکنان ذخیره : محمد نوازی . علیرضا منصوریان . مرتضی ابراهیمی . میثم بائو . مرتضی هاشمی زاده . سید مهدی رحمتی . بهشاد یاور زاده . بازیکنان تعویضی : میثم بائو در دقیقه ی 30 : 69 به جای پیروز قربانی . بهشاد یاور زاده در دقیقه ی 20 : 72 به جای علی علیزاده . مرتضی هاشمی زاده در دقیقه ی 09 : 88 به جای لئوناردو کوئیکه . تنها بازیکنی که هم کارت زرد گرفت و هم قرمز : امیر حسین صادقی . در دقیقه ی 44 :54 اولین کارت زرد و در دقیقه ی 17 : 63 کارت زرد دوم و دریافت کارت قرمز و هم به بقیه ی این بازی نرسید و هم اینکه به بازی بعدی نمی رسد و همچنین مشکلات استقلال را دو برابر کرد . بازیکنان استقلال اهواز : مجتبی شیری . جلال کاملی مفرد . سعید رمضانی « کاپیتان دوم » . فریدون فضلی . میلاد میداوودی . مهرزاد رضایی . آل نعمه « کاپیتان اول » . علی محمودی . مصطفی حقی پور . حجت الله زاد محمود . حمید رضا بابایی . بازیکنان ذخیره : علیرضا رضایی . علی بداوی . ناصر سالاری . رضا جلالی ثابت . رضا طاهری . بازیکنان تعویضی : علیرضا رضایی در دقیقه ی 58 : 68 به جای مهرزاد رضایی . رضا طاهری در دقیقه ی 47 : 70 به جای میلاد میداوودی . رضا جلالی ثابت در دقیقه ی 46 : 76 به جای علی حمودی . بازیکنانی که اخطار گرفتند : رضا طاهری در دقیقه ی 72 : 12 به خاطر تکل بد . فریدون فضلی در دقیقه ی 82 : 53 به خاطر فریب داور « برای پنالتی » حمید رضا بابایی در دقیقه ی 08 : 92 به خاطر اتلاف وقت« وقت کشی » بازیکنان گل زن این بازی : حجت الله زاد محمود در دقیقه ی 57 : 52 . حسین کاظمی در دقیقه ی 25 : 77 . نکات جالب این بازی : 1 . چهره ی جدید کوئیکه « که عکسشو در ادامه ی مطلب گذاشتم » 2 . حضور رئیس کمیته انضباطی آقای شاه حسینی . 3 . حضور مجتبی جباری در جایگاه . 4 . طرح جدید لباس تیم . خلاصه ی بازی و حرفای خودمونی : در نیمه ی اول که بازی کمی کسل کننده بود و به خاطر اینکه بچه ها خوب دفاع می کردند و راه های فرار را برای بازیکنان استقلال اهواز بسته بودند . ولی در نیمه ی دوم مخصوصا 20 _ 25 دقیقه ی آخر بازی حملات استقلال زیاد شد و بی مهابا حمله می کردند . من از بچه ها ممنونم از بازی خوبشون البته در چند مورد نه ولی سر جمع در اون وضعیت بارانی و زمین لغزنده خیلی خوب و روان بازی کردند . تعویض های مرفاوی در این بازی خیلی خوب بود نسبت به بازی با سپاهان. وقتی که امیر حسین اخراج شد خوب فشار زیادی به تیم اومد و در اینجا این سر مربی باتعویض هاش هست که دوباره تیم رو به خودش میاره . و آقای مرفاوی این کار خوب رو انجام داد . وقتی که گل رو دریافت کردیم فشار زیاد بود و با اخراج امیر حسین بد از بد تر شد ولی دیگه باید هر چی تو چنته داشتیم می ریختیم وسط . دیگه باید بگم که دیروز زیاد مهدی سانتر های خوبی رو واسه فرواردامون نمی کرد . « از اون نباید زیاد توقع داشته باشیم چون بازی در شرایط بارانی و وضعیت زمین خیلی سخته » ولی جای فرزاد و حتی نوازی هم خالی هستش .و همچنین سیاوش خیلی با توپ تک روی می کرد و همچنین این علیزاده که دیگه داره شورشو در میاره همش پاس به عقب می داد . انگار نه انگار که مهاجمه و باید پاس رو به جلو بده . امروز هم چون توپ زیاد به کوئیکه نمی رسید نمی تونست درست بره جلو و مقدمه چینی کنه . و دیگه اینکه آقا فیروز هم هر چیزی رو سر پناه خودش می کرد ولی آقا صمد ما هیچ چیز رو . دیدین که فیروز اول با یه دفتر که احتمالا تقویم یا سر رسید بود بعد هم که کلاه گذاشت سرش . فقط خدا کنه که سرما نخورن هیچ کدومشون . دیگه بقیه رو خودتون می دونید دیگه ....... حالا نحوه ی زدن گل ها : گل اول که دیگه قشنگ معلوم بود از کار افتضاح مدافعا . وقتی که پیروز و علی و امیر حسین جلو کشیده بودند فقط کافی بود که یه اشتباه کنن تا گل بخوریم که همین جور شد و علی آقا در ضربه ی آخر نتونست همار کنه و بازیکنای استقلال اهواز هم توپ رو گرفتن و با یه ضد حمله کارو تموم کردند . توپ رو که به رمضانی رسونده بودند او هم به نزدیکیای محوطه رسید و توپ رو به میداوودی سپرد و او هم که با وحید تک به تک شده بودند توپ رو به زاد محمود پاس داد و او هم دیگه کارو تموم کرد . البته باید بگم که آقای غیاثی بعد از بازی که کارشناسی کردند گفتند که اون موقعیت آفساید بوده ولی کار کمک داور صحیح بوده . چون شک داشته بهترین کار رو انجام داده . و گل خودمون بعد از چند رفت و برگشت توپ به محسن رسید و اون هم بهترین کار یعنی پاس به کاظمی رو کرد که اونم با یه شوت زمینی توپ رو وارد دروازه ی حریف کرد و بنابراین نتیجه ی بازی هم 1 _ 1 مساوی شد و دو برادر امتیاز ها رو بین خودشون تقسیم کردند ولی این صد در صد به نفع سایپا تموم شد . یه نکته ی دیگه در این بازی هم این بود که علی زاده فقط 2 یا 3 بار پرتاب اوت کرد که هیچ سودی نداشت . اگه توجه کرده بودید وقتی علی می خواست اوت بندازه فیروز کریمی با اون یه صحبت هایی رو انجام داده که نشریات این گونه بیان کردند که گفته : من به علیزاده گفتم اوت دستی واست نون و آب نمی شه . و شوت های از راه دور و نزدیک حسین بودکه آخر ثمر داد . خودش قبل از بازی گفته بود که یه گل واسه استقلال اهواز کنار گذاشتم و اون به قولش عمل کرد و شوتی رو زد و بازی مساوی شد . واسه بقیه مطالب و دیدن عکس ها و جدول و گفته های نشریات برید داخل ادامه ی مطلب : خوبید ؟ اول از آقا علی عذر می خوام . چون کاراش قشنگن دلم نیومد واسه شما هم نذارم . پس آقا علی هواست باشه چون بدسرقت می کنم . بروبچ استقلالی داداشای گلم لطف کنید پاشید برید استادیوم و جای ما رو هم خالی کنید و گل بکارید با تشویقاتون . منتظرم که ببینم چیکار می کنید . به امید قهرمانی فعلا باااااااای سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه . البته با دیگه نمی خوام حاشیه برم . می دونم که بازی رو دیدید . ما واقعا خوب بازی کردیم و از این بابت از بچه ها تشکر می کنم . این وسط انگار کسی نمی خواد به من بدبخت اقبال برگشته یه کادوی درست و حسابی بده . بازیکنان تیم استقلال : 1 . وحید طالب لو . 2 . امیر حسین صادقی . 3 . مهدی امیر آبادی . 4 . حسین کاظمی . 9 . سیاوش اکبرپور . 13 . محسن یوسفی . 16 . داسیلوا . 17 . میثم بائو . 20 . پیروز قربانی « کاپیتان » . 26 . اصغر طالب نسب . 28 . علی انصاریان . بازیکنان تعویضی : لئوناردو کوئیکه « 24 » در دقیقه ی 51 : 66 به جای داسیلوا « 16 » علیرضا منصوریان « 10 » در دقیقه ی 07 : 80 به جای میثم بائو « 17 » مرتضی ابراهیمی « 14 » در دقیقه ی 44 : 87 به جای اصغر طالب نسب « 26 » بازیکنان نیمکت نشین : کوئیکه . منصوریان . رحمتی . نوازی . یاور زاده . غایبان : محمود فکری . فرزاد مجیدی . علی علیزاده . سعید لطفی « دیگه هممون به نبودنش عادت کردیم ولی واسم هنوز جای علامت سوال باقیست » سر مربی : عبدالصمد مرفاوی . مربی : تئودور یونگ . بازیکنان سپاهان : 1 . آرمناک پطروسیان . 5 . هادی عقیلی . 6 . جلال اکبری . 7 . فرشید بهادرانی . 8 . محسن بنگر . 9 . جابا مجیری « اگه درست شنیده باشم » 10 . حمید شفیعی . 12 . ابدوالوهاب ابوالهیل . 14 . محمد نوری . 21 . سعید بیات . 23 . سید مهدی سید صالحی . بازیکنان تعویضی : حامد رسولی « 32 » در دقیقه ی 03 : 68 به جای حمید شفیعی « 10 » عماد محمد رضا « 20 » در دقیقه ی 23 : 77 به جای جابا مجیری « 9 » هادی جعفری « 17 » در دقیقه ی 34 : 88 به جای محمد نوری « 14 » زننده ی تک گل بازی به ناحق : هادی عقیلی در دقیقه ی 92 بازی . شروع بازی : درساعت 09 : 13 : 16 ثانیه آغاز شد . تعداد تماشاچیان : حدود 31 هزار نفر . دیگه نمی دونم چی بگم ، اون از تیم سپاهان که با داشتن سه بازیکن خارجی بازی می کردند و هیچ توجهی به این امر نداشتند و اونم از پنالتی که بچه ها مفت مفت به این سپاهانیا دادند . واقعا چقدر نا داوری ؟ هان ؟ چقدر ؟ شما به من بگید . اه اه اه به این داوری . گفتیم لااقل این حالا در مورده سه بازیکن خارجی که هم زمان در تیم سپاهان بودند مثلا می خوان چیکار کنن ؟ فوقش خیلی بخوان جریمشون کنن یا یه مبلغی رو ازشون می گیرن یا یک امتیاز از کل امتیازشون کم می کنن . مثل تیم پاس . در مورده گلی که خوردیم هم باید بگم که حامد رسولی اومد داخل محوطه ی جریمه ی ما و می خواست گل بزنه جون خودش که ابراهیمی و چندتا از مدافعا هم اومدن که دفاع کنن و جناب مرتضی خان که هیچ کاری هم نکرد رو مقصر و پنالتی رو به نفع سپاهانیا اعلام کردند و در نهایت با اینکه بچه ها خیلی اعتراض کردند ولی پنالتی رو گرفته بودند و کار از کار گذشته بود . هادی عقیلی هم پشت توپ قرار گرفت و توپو با وجود اینکه وحید خوب پرید واسه گرفتن توپ ولی با اختلاف کمی به بالای طاق سمت چپ دروازه ی ما جا گرفت . بحث سر پنالتی زیاده ولی اگه توجه کرده بودید بعد از بازی جناب آقای محمد فنایی کارشناس داوری فوتبال معتقد بودند که اون صحنه پنالتی نبوده و حامد رسولی بزرگنمایی کرده . با این پنالتی بازم حق استقلال رو خوردن و سه امتیاز حساس این بازی رو ازمون گرفتن . دیگه حرفی نمونده که نگفته باشم ولی من اصلا اعتقاد به باخت ندارم چون ما نباختیم اگر هم باختیم اول به خودمون باختیم و در درجه اول به داوری . بازم از بچه ها تشکر می کنم به خاطر بازی خوبشون « عالیشون » و پایاپای برابر سپاهان . دیگه باید برم . به امید برد برابر استقلال اهواز و باخت سایپا . و به امید روز قهرمانی فعلا بااااااااااااااااای سلام سلام امروز تولد من و ساناز جونمه و هیچی دیگه حالیم نیست و امروز مهربونه مهربونم . من به جای اینکه یه سال بزرگ بشم دارم آب می رم . حالا هم تو جو تولدم و اینقدر رله ... اینم بگم که این آپم هیچ ربطی به فوتبال نداره فقط یه جشنه ... راستی بگم که من کادومو فردا از بروبچ می گیرم . اوا نیوفتاد . تیممون رو می گم . « استقلال » راستی اینم بگم که جدیدا مهدی رحمتی بابا شده . اینقده خوشحال شدم . تازه اسمه پسرشو هم گذاشته « علی » . ایشالله که همیشه سربلند باشه . خوب اومدیم که بزنیم و برقصیم . تو هم برقص این واسه هر کی که داره واسمون می رقصه . خودمم که خیلی داره بهم خوش می گذره . شما چطور ؟ اها .. دوبس دوبس دوبس دوبس حالا دیگه نوبته کیکه بخونید دیگه . خوب فوتیدیم . حالا پیش به سوی کیک ........... دیگه بسه کیکتونو هم که خوردین . منم هزارتا کار دارم . در ضمن مرسی که دعوتمو قبول کردی . فعلا باااااااااااای سلام به همه ی عاشقای آبی دیدید که یک بار دیگه بدون داشتن « شانس » به بردی شیرین دیگر دست یافتیم . اول اینکه این برد شیرین رو به همه ی هوادارای آبی تبریک می گم . همچنین صدرنشینی ما در اون بالا بالا ها . چشم حسوداش کور . به قولاً کور شود هر آن کس که نتوان دید . اول یکم حرف خودمونی بعد بریم سر بازی . واقعا به تیم شهرمون تبریک می گم چون واقعا بازی خوب و پایاپایی با استقلال به نمایش گذاشت . من از این باخت تیم شهرم ناراحتم ولی واسه برد استقلال بیشتر خوشحالم . در این صورت هر دو خنثی می شوند ولی خوشحالیم بیشتره . واقعا از تمام بچه ها و همچنین آقا صمد ممنونم به شدت . و به آقای ذوالفقارنسب می گم که این خنثی کردن تاکتیکه اوت دستی رو نمی تونی به هیچ عنوان رفع کنی . خلاصش از تیم برق تشکر می کنم به خاطر باخت زیباش و همچنین از استقلال برای برد قشنگش . واقعا این برد برای ما خیلی ضروری بود ، چون هفته ی بیست و ششم بازی سختی در فولادشهر اصفهان برابر سپاهان داریم و به این برد محتاج بودیم بد رقم . پس به امید برد برابر سپاهان در جمعه کارمون رو ادامه می دیم . ولی خدایی خوب برق رو قطع کردیم . قرار بود برق مارو بگیره ولی ما پیشگیری کردیم و برق رو قطع کردیم . یه چیز دیگه دلم می خواد از این حسین جون « کاظمی » بپرسم ببینم کجا موهاشو کوتاه کرده . « نسبتا خوشکل تر شده بود تا اون موقع که موهاش بلند بود . » اگه عکسش گیرم بیاد صددرصد واستون می ذارم . و می خواستم بهش بگم محض رضای خدا اینقدر که به خودش می رسه به این محسن جون « یوسفی » هم برسه . قربون علی جون « منصوریان » که نه می خواد هی بره آرایشگاه یا هی مدل بده موهاشو و همچنین استفاده از شامپوشم 0% هست نه مث اِ اِ داشت یادم می رفت از تیم سایپا هم به خاطر باختش تشکر و از تیم استقلال اهواز که با این بردش داره تلنگری هم به ما و هم به سایپا می زنه تشکر کنم و به قوله صاحب نظران فوتبال مثلث مدعی قهرمانی تشکیل شد. و حالا می ریم سر بازی : تاریخ : 24/01/1386 ورزشگاه آزادی ساعت : 32 : 17 میزبان : استقلال تهران مهمان : برق شیراز تعداد تماشاچی : 31 هزار نفر نتیجه ی بازی : استقلال تهران 3 _ برق شیراز 0 گلزنان : علی علیزاده . حسین کاظمی . محسن یوسفی . ترکیب استقلال : 20 ) پیروز قربانی « کاپیتان » . 2 ) امیر حسین صادقی . 3 ) مهدی امیر آبادی . 28 ) علی انصاریان . 17 ) میثم بائو . 9 ) سیاوش اکبرپور . 19 ) علی علیزاده . 4 ) حسین کاظمی . 22 ) بهشاد یاورزاده . 13 ) محسن یوسفی . 1 ) وحید طالب لو . ذخیره ها : 21 ) سید مهدی رحمتی . 10 ) علیرضا منصوریان . 6 ) محمود فکری . 7 ) محمد نوازی . 24 ) لئوناردو کوئیکه . 26 ) اصغر طالب نسب . 14 ) مرتضی ابراهیمی . مصدوم : 15 ) فرزاد مجیدی . تعویض های استقلال : لئوناردو کوئیکه به جای بهشاد یاورزاده در دقیقه ی 37 : 61 . علی رضا منصوریان به جای علی علیزاده در دقیقه ی 50 : 78 . محمد نوازی به جای میثم بائو در دقیقه ی 43 : 86 . سر مربی : عبدالصمد مرفاوی . ترکیب برق : هیل . مطوری . زارع . هاشمی . انصافی . تاتوسیان . مگرچیان . کریمیان . محمدی . مارکوسی . ستار زارع . تعویض های برق : شهرام گودرزی به جای محمد مطوری . فرید عابدی به جای روبرت مارکوسی . بازی در نیمه ی اول زیاد جالب نبود تا دقیقه ی 60 که کوئیکه به بازی آمد و روال بازی بهتر شد . واقعا که این کوئیکه هم بازیکن خوبیه ! چون در این بازی دو پاس گل رو داد و چندین موقعیت رو هدر داد و یک تک به تک رو هم از دست داد . و مورد تشویق هوادارا قرار گرفت . من دیگه وارد جزئیات نمی شم فقط نحوه ی به ثمر رسوندن گل ها رو می گم . ولی اون چیزی که واسم تو این بازی جالب بود این بود که با ورود منصوریان هنوز هم بازوبند کاپیتانی روی دست پیروز بود . « اگه دیده باشید اون صحنه رو می گم که علی وارد زمین شد و تا پیروز اومد بازوبند رو دربیاره علی یه حول خوشکلی به پیروز داد و خوشوبش کوتاهی با هم کردند و دیگه بقیه ی ماجرا ..... » در دقیقه ی 06 : 66 اولین گل ما به ثمر رسید . پاسی که مهدی امیرآبادی تا نزدیکیای محوطه جریمه ، یک پاس به کوئیکه داد و اون هم با یه دور چرخیدن توپ رو به علیزاده واگذار کرد و علیزاده هم با دروازبان تک به تک شد و گل رو به ثمر رسوند . در دقیقه ی 30 : 72 دومین گل وارد دروازه ی برق شد با زیبایی هر چه تمام تر . یه پاس که نمی دونم کی داد به کوئیکه رسید و اون خواست که توپ رو وارد دروازه کنه با اینکه موقعیت خیلی خوبی بود ولی توپ رو به حسین کاظمی سپرد و حسین هم با زیبایی هر چه تمام تر توپ رو با یه ضربه ی روپای چیت مشتی وارد دروازه تیم برق گرفته ی برق کرد بدون هیچ حرف و حدیثی . در دقیقه ی 28 : 76 هم یه گل زیبای دیگه که سومین گل و آخرین گل بود رو محسن یوسفی وارد دروازه کرد تا به همه از جمله آقای دایی ثابت کنه که قهرمانی ازان ماست بدون هیچ پارتی بازی و شانس . درسته که ما چند هفته شانس آوردیم ولی کاش یکم از این شانس رو هم خدا به این حالا ما در کورس قهرمانی و مدعی واقعی هستیم که با چهار امتیاز اختلاف در بالای جدول به سر می بریم و منتظر هستیم که تیم دوم لیگ هم مشخص بشه . باز هم این پیروزی شیرین و صدرنشینی رو به تک تکتون تبریک می گم . به امید قهرمانی و جشنی دوباره . حالا هم جدول کامل لیگ رو واستون می ذارم تا بدونید که در جدول چه خبره و بازی های استقلال و سایپا تا هفته ی بیست و هفتم . استقلال این دو بازیش خیلی سخته و همچنین هفته ی بیست و نهم که استقلال با سایپا بازی داره . بازی های فجر سپاسی _ هفته ی 26 : سپاهان اصفهان _ استقلال تهران سایپا کرج _ پیکان تهران هفته ی 27 : استقلال تهران _ استقلال اهواز ذوب آهن اصفهان _ سایپا کرج نام تیم بازی برد مساوی باخت زده خورده امتیاز استقلال 25 14 8 3 35 23 50 سایپا کرج 25 12 10 3 38 27 46 استقلال اهواز 24 14 3 7 27 21 45 سپاهان 23 11 5 7 31 22 38 پیروزی 24 9 10 5 39 29 37 ابومسلم 25 9 9 8 36 32 36
آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم
منو تو آغوشت بگیر می خوام برات بخونم
روی زمین چه قدر بده می خوام پیشت بمونم
کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری
خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری
کی گفته باید گریه ی شبامو در بیاری
تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بذاری
توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یه لحظه
بغلم کن،منو بردار،ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور
وقتی باید واسه ی رها شدن یه بی فروغ بود
واسه آرامش نسبی کلی حرفای دروغ بود
توی دنیا هر چیزی قیمتی داره حتی وجدان
اینها رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل،نه تو قرآن
وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته
صدای هق هقتو پس کی شنفته؟
تو که می گی پیشمی تا لحظه ی مرگ
این که می گن می شکنی،رنجم می دی،بگو کی گفته
توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانه ام
واسه موندن دیگه با بهار بهانه ام
توی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ و حرف های زرد اثری نیست
نمی بینی کسی از هراس نونش
جلوی حرف ناصواب بنده زبونش
توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یک لحظه
بغلم کن،منو بردار،ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور



به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواشتر برو من می ترسم! مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم! مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی. مرد جوان: مرا محکم بگیر .زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.روز بعد روزنامه ها نوشتند: برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
![]()
![]()
نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده محبوب من؟مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: - اى خداى كريم! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد كه:- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا برآورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه اينها را مى توانم انجام بدهم، اما آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟صدايي از جانب باريتعالى آمد كه: اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد يا چهار بانده ؟؟!!
هاميليخجا عشق اوتوندا كول اولوپ چوخلي يانديخ(همه ما درآتش عشق سوختیم وخاکستر شدیم)
عشق باشلانيشي هامييا چوخ ساده دي*(آغاز عشق برای همه ساده است)
عاشيق انسان گوزون آچيپ گورر عاقيبت آواردي
به من چه دوستای داریوش می گن ...
مثله اینکه رفتارش هم مثل فوتبالش تغییر کرده ...
![]()

![]()

![]()



![]()
آقا احسان ( اسکول خودتی )
خیلی خواسته شلوغش کنه و به ما گفته که آقا ، مهدی تصادف کرده و رفته تو کما و الان تو بیمارستان میلاد ... باباش مثه یه مرده حرف میزده .... خدایی بگیرمت خفت می کنم .... دارم واست که من ... ![]()
![]()
به خاطر همین دارم می پرسم ... ) داشتم می گفتم این داداش ما فقط دستش شکسته ... من بدبخت که پارسال پام تا رونم تو گچ بود چی ؟؟؟؟ 63 روز تموم زانوم خم نشد و نمی تونستم راه برم ... یا باید یکی زیر بغلمو می گرفت یا با عصا راه می رفتم ... بر سر همین موضوع هم عینک نازنینم که خیلی خیلی دوستش داشتم شکست ... خوب حالا شلوغش کردم ... ببخشید .. ![]()
![]()
![]()


ادامه مطلب
مجموع نظرات: 156
آدرس: http://www.donyafaghatabi.blogfa.com
تحریک روحت تا تو آشغالدونی میفهمی تو هم آدم نیستی یه آشغال بودی
اینجا همه گرگن میخوای باشی مثه بره بذار چشم و گوشتو من باز کنم یه ذره
اینجا تهران لعنتی شوخی نیستش خبری از گل و بستنی چوبی نیستش
اینجا جنگل بخور تا خورده نشی اینجا نصف عقده ایین نصف وحشی
اختلاف طبقاتی اینجا بیداد میکنه روح مردم و زخمی و بیمار میکنه
حقیقت روشن خودتو به اون راه نزن روشنترش میکنم پس بمون جا نزن
خدا پاشو ......من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو..... پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجا هاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو ... من یه آَشغالم باهات حرف دارم

به تو چه « اسمش به تو چه هست »: فکر نمی کنم دیگه پسوند مسوندی بخوای چون آدمای « اینم اگه آدم باشی » اینجوری که چک و دهن ندارن و هر چی دلشون بخواد ور می زنن لازم به آقا نداره پس به تو چه واقعاً واست متاسفم نمی دونم بهت چی بگم در جواب این کامنتای شرم آورت ... به قول ساناز که حرف دلمو زد بازم می گم مگه خودت خواهر مادر نداری پست ... نمی خواستم حرف فحش بیاد وسط ولی می بینم که نخیر شما آدم نیستین و باید ببندنتون به فحش ... اگه فقط یه بار دیگه دیدم واسم کامنت گذاشتی من می دونم تو ... شعور داشته باش ... هی هیچی نمی گم ... یه مشت پسر الاف ، لات ، بی سروپا میان کانکت می شن و تو وبلاگا هر چی می خوان می زرّن « البته لنگی ».... واقعاً نمی دونم تو روت میشه این حرفارو به زبون بیاری ... بدبخت فلک زده ...مجید و هامون و دارودستشون » که میان و خیلی با شعور « سر عمر بدبخت » و هر چی فحش هست می گن ... کاش فقط فحش بود بحث ناموسی رو هم وسط میارن ... واقعاً یه چیزایی می گن که واقعاً خودم شرمم می شه بخونم و سریع حذفشون می کنم ... اینو گفتم که حواستون باشه ...
لنگی ، بقال ، چقال ، وبلاگ نویس ، سبزی فروش ، خونه دار ، بچه دار ، مجرد ، شتر مرغ « اینا رو گفتم چون آقا فرزاد گفته بود چرا فقط به اس اسیا سلام می کنی » لنگیا چه جوری در عرض 5 دقیقه حیثیتشون رو به باد دادن .... حتماً دوباره می خوان بگن ناداوری شده ... خوبه والله مفت و مجانی آقا محسن دو تا اخراج کرد ... حالا دوباره می گن پنالتی هامونو نگرفتن ... که بشه 20 تا خلاص ....... از این بابت خیلی خوشحالم ... این چند روز که نتیجه نمی گرفتیم خیلی روحیمون خراب شده بود ولی با هدیه لنگیا خوب شدیم .... حتماً می گید تو که می خواستی با لنگیا رفیق باشی ؟؟؟؟ هنوز هم هستم ولی اونایی که جنبشو دارن می دونن اینا همه شوخی هستو ... خلاصه شعورشون می رسه ... دوستای لنگیه خودمن دیگه ..لنگ پوکید هوراااااااااااا لنگ پوکید ایول لنگی عصبی بشه ... آخ آخ ... این همون عمویی بود که ما رو مسخره می کرد و اشکامو به الکی می گرفت ... ببین نوبت خودت شد ... لنگیا خوب 4 تا 4 تا می شن ... لنگیا لیاقت این هوادارا رو دارن ... نمی دونم چی بگم ... حالا ما چی بگیم ... ما هم بگیم دلمون واستون می سوزه ... یادتونه که چیکار کردین ... حالا خدا گذاشت تو کاسه ی خودتون ... 





ادامه مطلب




![]()
![]()











پوکیده ی ۵۷ گوجه ای ......![]()





ادامه مطلب

نا داوری هایی که وجود داره .اون از دیروزمون که کادر متفکر مدرسمون زدن تو حالمون و اینم از این داورها که انگار نمی خوان درست شن . بذارید اول در مورد بازیکنای دو تیم بگم بعد میرم سر اصل مطلب .خداداد افشاریان میاد و درست قضاوت می کنه ولی نخیر اینم مث همه ی داورای دیگه است . اما باید یه چیزی رو بگم که الحق و الانصاف خوب قضاوت کرد ولی در مورده پنالتی گند زد هم به خودش و هم به قضاوتش و هم به ما . و سه امتیاز حساس رو سه دستی تقدیم کرد به سپاهانیا .

![]()
![]()
ماچ ماچ 
![]()
![]()
![]()
تولد تولد تولدم مبارک
![]()
![]()
![]()
مبارک مبارک تولدم مبارک
![]()
![]()
![]()
میام شمعارو فوت می کنم
![]()
![]()
![]()
تا صد سال زنده باشم .
![]()
![]()
![]()
ا ا ا پس ساناز کو ؟
![]()
![]()
![]()
باید با هم فوت کنیم
![]()
![]()
نکبت که هر چی روغن و واکس و ژل تو دنیا هست روی سر حضرت آقاست واسه یه مسابقه ....!!!!؟؟؟تیم پوکیده ی سایپا می داد تا این همه غرغر نکنن ، درسته که یکم در بازی هفته ی پیش مقابل برق شانس البته از نوع بادش کمکشون کرد ولی هنوزم ما رو زیر ذره بین شانس می بره . واقعا نمی دونم چیکار کنم از خوشحالی . من یکی که تازه دارم عیدیمو از استقلال می گیرم . شما چطور ؟ پرسپولیس هم یکشنبه برگزار می شه . « به خاطر تشریف فرمایی رئیس جمهور آقای چندش به یکشنبه موکول شد . »







