تبليغاتX
آغوش آسمان


آغوش آسمان

برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست

 سلام دوستای تاجی گلم...

خوبی؟؟؟

شب یلداتون مبارک....

کاش هر کسی پیش یارش بود چون این شب شب عاشقاست....ولی حیف....

شب چله زمستان

شام یلدا شوهری با صد تعب             رفت منزل و پنج بعد از نصف شب

دربزد تق تق زنش بیدار شد             از غضب مثل سگان هار شد

پشت در آمد به غرغر گفت كیست             شوی گفتا باز كن مشدی زكیست

گفت تا این وقت شب بودی كجا             هر كجا بودی برو ای بیحیا

مثل تو هرگز نخواهم شوهری             هرزه گرد و خودسر و خیره سری

هستم از دست تو در رنج و ملال             می كنم شب تا سحر سیصد خیال

تو روی هرشب به بزم و عیش و نوش             دل مرا چون سیر و سركه پر ز جوش

گاه گویم رفته در زیر اتول             یا كه دعوا كرده با مشدی ابول

گاه گویم كرده دعوا با پلیس             در كمیسر گشته مهمان بر رئیس

شوی گفتا در برویم باز كن             بعد با من در دل آغاز كن

من دو ساعت زیر باران گشته تر             تا بكی غر غر كنی از پشت در

در چو وا شد شو زبیم انتقام             سرفرود آورد و گفتا السلام

زن بگفتا السلام و زهرمار             آمدی این وقت شب منزل چه كار

می ندانستی شب یلدا بود             اولین شب از شب سرما بود

امشب است آن شب كه مرد خانه دار             روی كرسی را كند پر از انار

امشب است آن شب كه در هر انجمن             هندوانه می خورند از مرد وزن

شربت و آجیل و آچار تو كو             پسته ترش و نمكدار تو كو

هندوانه كو چه شد نارنگیت             حال حق دارم زنم اردنگیت

هر كه امشب را كند چون مقبلش             لك زند در فصل تابستان دلش

شوی گفت اینگونه دل را پرمكن             اینقدر نق نق مزن غرغر مكن

شام یلدا حكم پیغمبر(ص) نبود            از نماز و روزه واجبتر نبود

گر نماز و روزه هم گردد قضا             می توان آری قضایش را بجا

گر نشد امشب شب دیگر بگیر             هر شب این هنگامه را از سربگیر

 

 

 

 

کاش واقعا هندونه ها اینقدر قرمز بودن

خب دیگه باید رفت...

باید به درسا رسید...

باید به خانواده پیوست....

توصیه ی ایمنی:آجیل زیاد نخورید که دندوناتون خراب شه و تپل شید

خوب دیگه خیلی بهتون خوش گذشت...برید دیگه...

فعلا

یاعلی

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 14:44 توسط ساره | |

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد.
نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده محبوب من؟مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: - اى خداى كريم! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد كه:- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا برآورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه اينها را مى توانم انجام بدهم، اما آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟صدايي از جانب باريتعالى آمد كه: اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد يا چهار بانده ؟؟!!

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 16:19 توسط ساره | |

نمیخواستم عکساتو پاره کنم

نمیخواستم دلو بیچاره کنم

نمیخواستم تو رو آواره کنم

ولی مجبور شدم این کارو کنم

 

نمیخواستم تو بیوفتی از چشام

نمیخواستم بمونی بازم به پام

نمیخواستم ببینم اشک تورو

عزیزم گریه دیگه بسه برو

 

نمیخواستم عشمو ازت بگیرم

نمیخواستم تو بمیری تا بمیرم

نمیخواستم نمیخواستم

میدونستم تو بری تنها میمیرم

 

نمیخوام بیشتر از این شکسته شی

نمیخوام باهام بیای که خسته شی

نمیخوام که بگذرم به سادگی

عزیزم برو برس به زندگیت

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 18:0 توسط ساره | |

روزی که دلم پیش دلت بود گرو.........دامان مرا سخت گرفتی که مرو

وقتی که مراد خویش حاصل کردی ......کفش کج مرا راست نمودی که برو

 

 

 

چنین با مهربانی خواندنت چیست؟............بدین نامهربانی دادنت چیست؟

بپرساز این دل دیوانه ی من............که ای بیچاره عاشق بودنت چیست؟

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 21:23 توسط ساره |

بو دنيادا هئش بير وفا گورمديخ غمنن آرتيخ*(در این دنیا هیچ وفایی ندیدیم جز غم)


هاميليخجا عشق اوتوندا كول اولوپ چوخلي يانديخ(همه ما درآتش عشق سوختیم وخاکستر شدیم)


عشق باشلانيشي هامييا چوخ ساده دي*(آغاز عشق برای همه ساده است)


عاشيق انسان گوزون آچيپ گورر عاقيبت آواردي
(انسان عاشق سرانجام چشمش رابازمی کند می بیند آواره است)


عاشيق انسان اورگ اتونون سوندورمسينده قالار
*(انسان عاشق درخاموش کردن آتش عشق وا می ماند)


بو اوت هلوولانيپ تارو پودون يانديرار
(این آتش شعله می زند وتارو پودش را می سوزاند)


عزيز دوستوم بو دنيادا عاشيقين ديلين بيليمز
*(دوست عزیزاین دنیا زبان عاشق را نمی فهمد)


اما عشق اثري عمور بويه اورگلردن سيليمز(اما آثارعشق درتمام عمرازقلبها پاک نمی شود)

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 17:37 توسط ساره |

سلام دوستای گلم...

حال شما؟؟؟

خیلی وقته که آپ نکردم...حتما میگید چه بی معرفته...ولی بی معرفت شمایین که نمی گید ساره مرده است ،زنده است؟؟؟

در هر صورت...می خوام تحولی بدم به این وبلاگ...چون داره خیلی کلیشه ای میشه...من که نمی تونم تمام بازیا رو ببینم و بیام آنالیز کنم...اینقدر وب هم هست که اخبار و خبرای تکراری رو بدن که نگو و نپرس...حالا از این به بعد میخوام این وبلاگ رو از فوتبال درآرم و بجاش مطالب و شعرایی رو بذارم که دوستشون دارم و برام جالبه ...اینطوری بهتره...هم میتونم بعضی وقتا در مورد اس اس بنویسم که عشقمو مدیون همین اس اسم...و چیزایی که خودم دوست دارم...راستش از اینایی که هی می خوان مطلب کپ بزنن خوشم نمیاد پس اینکار ممنوع!!!!!

خوب دیگه

فعلا

یاعلی

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 16:25 توسط ساره | |


Design By : Night Skin