آغوش آسمان
برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست
سلام آبجیا و داداشای گلم .... خوبی که ایشالله ... می خوام این پست رو با نتیجه ی نظر سنجی شروع کنم .... من یه نظر سنجی ماله عهد تیرکمون سنگی گذاشته بودم که بعد از بازگشت از کما واستون بذارم ... خوب اینم از نظر سنجی ... به نظر شما کدام بازیکن جوان استقلال بهتر بازی کرده است ؟ 1 . پیروز قربانی . 2 . امیر حسین صادقی . 3 . مهدی امیر آبادی . 4 . حسین کاظمی . 5 . میثم بائو . 6 . علی انصاریان . 7 . سید مهدی رحمتی . 8 . وحید طالب لو . .... .... .... 8 . وحید طالب لو با 72 رای و 46% 6 . علی انصاریان با 27 رای و 17% 5 . میثم بائو با 19 رای و 12% 3 . مهدی امیر آبادی با 15 رای و 9% 1 . پیروز قربانی با 9 رای و 5% 2 . امیر حسین صادقی با 8 رای و 5% 4 . حسین کاظمی با 4 رای و 2% 7 . مهدی رحمتی با 2 رای و 1% .... .... .... تاریخ شروع نظر سنجی : 24 / 01 / 1386 ................................................................................... خوب بعد از این نظر سنجی در مورد استقلال می خوام بگم از سوابق مدیر عامل و اعضای هیئت مدیره ...... ( خوب می دونم که همه ی اعضای فعال باشگاه رو می شناسید ولی این واسه اون دسته از دوستایی هستش که زیاد پیگیر ماجرا نیستن و نبودن ... ) مدیر عامل : دکتر علی فتح ا... زاده خویی . « عضو سابق هیات مدیره باشگاه استقلال ، مدیر عامل اسبق و فعلی باشگاه استقلال ، صاحب امتیاز و مدیر مسئوول مجله روزهای زندگی ، صاحب امتیاز مجله تخصصی فوتبال و سردبیر روزنامه استقلال جوان .... » رئیس هیات مدیره : خسرو دانشجو . « فوق لیسانس معماری ، دکترای شهرسازی ، عضو هیات مدیره دانشگاه ، عضو هیات مدیره مرکز مشاوران و کارشناسان رسمی قوه قضاییه ، عضو شورای شهر دوم ، معاون نظارت شورای شهر دوم ، عضو شورای شهر سوم ، معاون نظارت و سخنگوی شورای شهر سوم .... » اعضای هیات مدیره : منصور پور حیدری . « بازیکن اسبق تیم های فوتبال استقلال و تیم ملی ایران ، سرمربی تیم استقلال و تیم ملی ایران .... » اعضای هیات مدیره : محمد سعید نفریه . « عضو سابق هیات مدیره و معاون فنی و مهندسی شرکت خدمات مهندسی شهر تهران از سال 84 تاکنون ، عضو هیات مدیره و معاون فنی و مهندسی شرکت توسعه و نگهداری اماکن ورزشی .... » اعضای هیات مدیره : حمیدرضا علیان . « کارشناسی ارشد مهندسی صنایع ، قائم مقام گروه مشاوران جوان ، .زیر صنایع و معادن ، عضو هیات امنای انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف ، قائم مقام شرکت پارس خودرو .... » خوب این از سوابق هیات مدیره و مدیر عامل ... حالا می خوام فقط دو سه تا از اعضای باشگاه رو بهتون بگم .... سرپرست باشگاه : اصغر حاجیلو . مسئول نقل و انتقالات و معاون باشگاه : بهرام امیری . سخنگوی هیات مدیره و باشگاه : هاشم ساعدی . پزشک تیم : امین نوروزی . مربی بدنساز : بهمنی ( اسمشو نمی دونم کسی می دونه بگه تا ما هم بفهمیم ) سر مربی تیم : ناصر حجازی . مربیان : 1 . عبدالصمد مرفاوی . 2 . صادق ورمزیار . خوب به شما که عرض کنم در مورد بازیکنا هم باید بگم که محسن بیاتی نیا اآبی پوش شد و امیدرضا روانخواه هم دیگه داره کارای پایانیشو انجام می ده و مهدی امیر آبادی و پیروز قربانی و وحید طالب لو در استقلال ماندنی شدن .... تا اونجایی که من اطلاع دارم ....تا بقیه بازیکنا خدا کریمه ... تا ببینیم تا یکی دو هفته دیگه چی پیش میاد ... .... .... دوباره تاکید می کنم که در خبرنامه وبلاگ عضو بشید چون من دیگه واسه خبر دادن تو وبلاگاتون نمیام .... واسه شوخی و احوال پرسی و خوندن آپاتون میام ... خوب دیگه فعلاً حرفی نمونده ... تا بعد فعلا سلام به همه ی دوستای گلم خوب امیدوارم که حالتون خوب باشه و تابستون خوبی داشته باشید . قبل از این که شروع کنم یکی دو مورد رو باید تذکر بدم .... اول که از همه ی دوستانی کگه بهم سر می زنن و اظهار لطف دارن ممنون ... دوم این که ازتون خواهش می کنم که در خبرنامه وبلاگم عضو بشید که موقع آپ کردنم اگه نتونستم خبر بدم ناراحت نشید .... این لطف رو در حق من بفرمایید لطفاً ... سوم این که بعضی از دوستان فقط اسمی از وبلاگاشون در پیوندام هستش و باید بگم تا ده روز وقت دارید که بیاید و یه ردی از خودتون بذارید وگرنه با عرض معذرت لینکاتون رو حذف می کنم .... اون دوستایی که میان رو نمی گم بعضیای دیگه رو می گم ... خوب سفر منم تموم شد و روز دوشنبه ساعت 8 صبح به شهر خوب خودم شیراز برگشتم ... اونجا یعنی تهران از جهاتی خوب و از جهاتی بسیار مضخرف بود .... که گفتنش نه سودی داره نه چیز دیگه ای . پس من از گفتنش صرف نظر می کنم . حالا فقط من می تونم در وصف چیزای بدش این متن رو از هیچکس بگم که واقعاً گل گفتش .... تهرانیا بهتون برنخوره .... اینجا تهرانه یعنی شهری که هر چی که توش میبینی باعث تحریک همه کنار همن فقیره و مایه دار خفن توی تاکسی همه میخوان کرایه ندن دیدید و خوندید که چی هستش این تهران ... به نظر من تهران اصلاً واسه زندگی کردن جای خوبی نیستش و افتضاحه ؛ ولی واسه پول دراوردن و درآمد محشره ... همه ی شهرها خوب و بد دارن ... نمی گم فقط اونجا بده .... از این موضوع بگذریم .... ساناز جوون یه خورده عجله کرد و دست منو رو کرد واستون که می خواستم برم پیش بروبچ تیم ملی .... می خوام از همون روزی که می خواستم برم کمپ واستون بگم .... خونه ی خالم که رسیدیم بعد از استراحت موضوع رفتن به کمپ رو با خالم در میان گذاشتم و گفت که حتماً می برمت ... و همون روز یعنی دوشنبه هفته ی پیش با دوستش بیتا جوون هماهنگ کرد و رفتنم قطعی شد .... خالم رفت سالن و گفت که موقع رفتن باهات تماس می گیرم ... و یکی از دوستام یعنی همبازی کودکیم بهامین تا وقتی که وقت رفتن به کمپ بشه تصمیم گرفتیم که منو بهامین و آیدا خواهرم بریم یه دوری بزنیم و برگردیم .... موقع برگشتن خالم زنگ زد و گفت سریع برید خونه که بیتا می خواد بیاد و ببردتون ... ما هم سریع در حالی که می دویدیم .... به سلامتی سر پیچ کوچه مانتوم گیر کرد به سیم خاردار ( آخه سیم خاردار اون موقع اونجا چیکارمی کرد ) و مانتوم به اندازه ی یک مربع بزرگ پاره شد و زار زار من هم که دیگه شروع شد ... مانتوی نازنینم که قرار بود با اون برم کمپ حالا دیگه به یه تیکه پارچه ی به درد نخور تبدیل شده بود و سریع خودمو به خونه رسوندم و به خالم زنگ زدم و گفتم چون مانتوم پاره شده نمی تونم بیام و اون هم گفت که یه مانتوی دیگه بپوشم .... خلاصه پوشیدم و خودم و بیتا جوون و آیدا و بهامین رفتیم در ورزشگاه آزادی ... اونجا گفتن که 300 متر بریم جلوتر رفتیم و اونا هم گفتن 300 متر جلوتر برید و رسیدیم به آکادمی تیم های فوتبال یا همون کمپ تیم ملی .... اونجا خواستیم بریم داخل نذاشتن ... هر چی گفتیم ما صبح هماهنگ کردیم و تماس گرفتیم و اجازه دادن نذاشتن که بریم داخل ... لعنت به اون دل سیاهتون که نمی ذارید ما دخترها بریم داخل .... دیگه یه نیم ساعتی با اینا سروکله زدیم و آخر هم ناامید برگشتیم ... و آخرش هم پرسیدیم که راه دیگه ای وجود داره واسه دیدنشون ؟ نگهبان گفت که امشب ساعت 8 شب برید هتل شاید بتونید ببینیدشون و ما هم که برگشتیم خونه به دلیل این که می خواستیم بریم بیرون دیگه نشد بریم دیگه فرداش بیتا جوون رفت که واسمون نامه از حراست بگیره که بهش نداده بودن ... آخه خودش مربی شنا هست و اونجاها رفت وآمد داره .... و قرار شد که روز شنبه بعد از ظهر بریم هتل المپیک . روز شنبه هم ساعت تقریباً یه ربع به 3 رفتیم ... وقتی رسیدیم هتل گفتن که نمی زاریم . ما حتی به برادرها اجازه ی ورود نمی دیم دیگه چه برسه به شما خواهرها ... گفتم : خوب حالا ما باید چکار کنیم ؟ گفت : برید کمپ . رفتیم کمپ اونجا هم پسرا نشسته بودن که وقتی تمرین شروع شد برن و وقتی هم که از نگهبان اونجا خواستیم که بذاره بریم داخل گفت : والله واسه ما مسئولیت داره و نمی تونیم بانوان رو راه بدیم ... اونجا هم یه مشت خواهش ولی سودی نداشت ... دوباره رفتیم در هتل که یه بار دیگه شانسم رو امتحان کنم ولی نشد که نشد ... دوباره برگشتیم در ورزشگاه .. چون از تیم ملی نا امید شدم در مورد تمرین استقلال پرسیدم و گفتن که خبر نداریم ... منم دیگه این قدر کفری شده بودم که می خواستم بخوابونم تو گوش نگهبانه ... خیلی از چیزا رو سانسور کردم ... از این که از ورودی غربی ورزشگاه رفتیم ورودی شرقی که شاید فرجی بشه ولی نشد و صحبت هایی که با نگهبان داشتم ... حالا چون تو خماریش نمونید بهتون می گم ... دیگه امیدم رو از دست داده بودم واسه دیدنشون و دوباره از نگهبان چاره خواستم و اون گفت که یا باید از این کار منصرف بشی یا این که ساعت 8 شب بیای اینجا چون اینا خودشون پای پیاده میرن و سوار ماشیناشون می شن و میرن می تونید ببینیدشون ولی این کار هم غیر ممکنه چون همون موقع 100 نفر بهشون زنگ می زنن و دارن جواب تلفن رو می دن و دیگه وقت ندارن که با شما صحبت کنن و گفت که امشب نمی شه چون اینا یه مهمونی دارن تو هتل و امشب لغو می شه ولی فردا شب هستن ... یعنی شب یکشنبه ... همون شب هم اون ساعت به سلامتی من داخل اتوبوس بودم واسه برگشتن .... و اینم اضافه کنم که نگهبان می گفت این فوتبالیست ها اون چیزی نیستن که تو تلویزیون نشون میدن زمین تا آسمون با هم فرق دارن ... منم که خیلی ناراحت بودم از شدت ناراحتی و عصبی کسی نمی تونست باهام حرف بزنه .. و وقتی هم که خواستیم تاکسی بگیریم موقع رد شدن از خیابان نزدیک بود یه ماشین بهمون بزنه که خدا رو شکر این طور نشد .... آخه خیلی جاده ی بدی هستش .... این بود ناکامی من از این سفر و یکی از دلایل تنفر من از تهران ... دیگه خیلی حرف زدم ... فقط می خوام بازم بگم که نفرین بر .......... چون همینا بودن که نذاشتن ماها و امثال ما بریم ورزشگاه .دیگه نمی دونم چی بگم .
در مورد استقلال هم که می دونید چه خبر هستش ... محسن بیاتی نیا استقلالی شد ... پیروز و مهدی هم به لطف حاجی موندنی شدن تا بقیه خدا کریمه .. فقط یه چیز بگم که برنامه ی بازی های استقلال در نیم فصل اول رو در عکس زیر مشاهده می فرمایید .... دیگه همین ..... به امید قهرمانی تیم ملی کشورمون .... خیلی حرفیدم .... تا آپ بعدی فعلاً یا علی روز مادر رو به همه ی مادرای گل از جمله مادر خودم تبریک می گم ... ممنون از همه ی آبجی ها و داداشا ی گلم که منو تنها نذاشتن .... می خواستم از تیم ملی و سفرم به تهران واستون بگم که چی شد و چی نشد ... ولی انگار که اصلاْ وقت نیست .... واسه یه وقت دیگه .... فقط خیلی خوشحالم بابت تیممون که هم مدیر عاملش معلوم شد و هم هیئت مدیره اش .... فقط مونده بازیکنای باغیرت که اونم پیدا می شه ... من فقط می خوام اینجا از علی پروین قدردانی کنم به خاطر این تیمی که درست کرده .... ایول داره ... خوب دیگه بروبچ گل کاری باری داشتین حتماْ بخبرید ..... فقط یه خواهش به دلیل این که ماشالله لینکام زیادن لطف بفرمایید و در خبرنامه وبلاگم عضو بشید که وقتی آپ می کنم باخبر بشید و از دست منم ناراحت نشید ... فعلا یا علی
مجموع نظرات: 156
آدرس: http://www.donyafaghatabi.blogfa.com
تحریک روحت تا تو آشغالدونی میفهمی تو هم آدم نیستی یه آشغال بودی
اینجا همه گرگن میخوای باشی مثه بره بذار چشم و گوشتو من باز کنم یه ذره
اینجا تهران لعنتی شوخی نیستش خبری از گل و بستنی چوبی نیستش
اینجا جنگل بخور تا خورده نشی اینجا نصف عقده ایین نصف وحشی
اختلاف طبقاتی اینجا بیداد میکنه روح مردم و زخمی و بیمار میکنه
حقیقت روشن خودتو به اون راه نزن روشنترش میکنم پس بمون جا نزن
خدا پاشو ......من چند سالی باهات حرف دارم
خدا پاشو..... پاشدی نشو ناراحت از کارم
کجا هاشو دیدی تازه اول کارم
خدا پاشو ... من یه آَشغالم باهات حرف دارم

| Design By : Night Skin |

