آغوش آسمان
برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست
زن عشق می کارد و کینه دور میکند... دیه اش نصف دیه توست (البته الان برابر شده) و مجازات زنایش با تو برابر.... میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی... برای ازدواجش اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو..... او کتک میخورد و تو محاکمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر... او هر روز متولد می شود؛عاشق می شود؛مادر می شود؛پیر می شود و می میرد... و قرنهاست که او عشق می کارد و کینه درو میکند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی برباد رفته اش را میبیند و در قدم های لرزان مردش؛گام های شتابزده جوانی برای رفتن و دردهای منقطع قلب مرد؛سینه ای را به یاد میآورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او رنده می کند....و اینها همه کینه است که کاشته می شود و در قلب مالامال از درد...!و این رنج است!!!! دکتر علی شریعتی دوست داشتن از عشق برتر است خدایا!به هر که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است،و به هرکه دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای محسوس را به گونه های دیگر میبیند. عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است،اگر دوری به طول انجامد ضعیف میشود،اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب "دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند میماند،اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست،دنیایش دنیای دیگری است. عشق زیباییهای دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در دوست میبیند،مییابد. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. از عشق هرچه بیشتر مینوشیم سیراب تر میشویم و از دوست داشتن هرچه بیشتر،تشنه تر. دوست داشتن "همزبانی در سرزمین بیگانه"یافتن است. دکر علی شریعتی منو تو آغوشت بگیر خدا می خوام بخوابم رضا صادقی آره خدا منو تو آغوشت بگیر که جای هیچ درد و غم و غصه ای نیست...که جای هیچ نامردی نیست... این چنین گفتا جوانی با خدا همسری زیبا بکن بر من عطا دختری در پاکدامانی چو آب دختری از جنس نور و آفتاب مهربان و درس خوانده بی بدیل عاشقم گردد سریعا بی دلیل! دختری از هر نظر صاحب کمال مثل شیرین دختر سید جمال ای خدا یاری بده بر بنده ات تا نباشم لحظه ای شرمنده ات کار خوبی هم برایم کن ردیف با حقوقی خوب، یک شغل شریف یک پژو یا پاجرو یا گلف و گل ماکسیما-ماتیز-در کل یک اتول لطف کن بر من ببخش ای خوب من خالق یکتا و ای محبوب من! ای خدا باشم کمی در اضطراب توی کوچه می شود ماشین خراب گربه می آید و چنگش می زند گند بر ماشین و رنگش می زند! از برای حفظ ماشین ای عزیز خانه ای ده با حیاطی تر تمیز! چادر ماشین نمی خواهم خدا می کنم آن را ز خواهش ها جدا می دهم شیرین بدوزد چادری بهر آن ماشین رنگ آجری حلقه ای زیبا برای ما بخر خرج محضر نیز از یادت نبر! چون به اینجا حرف های او رسید بانگ حق را آن جوان این سان شنید: هرچه را خواهی برای زندگی خواستی تو بی کمی شرمندگی فرض کن جای منی اینک خدا کین همه مخلوق داری پر ادا هرکدام از تو بخواهند این و آن بی تامل بی تلاش و بی امان یک نفر ماشین یکی خانه و کار لیست می گردد برای کردگار پس تو هم از من دگر چیزی مخواه ورنه من با این همه حسن و کمال خود بگیرم دختر سید جمال!!! این شعر رو توی مجله جوانان خوندم و واسه شما هم گذاشتم...جالب بود مگه نه؟؟؟؟ به کوروش چه خواهيم گفت؟ اگر سر بر آرد ز خاک اگر باز پرسد ز ما چه شد دين زرتشت پاک چه شد ملک ايران زمين کجايند مردان اين سرزمين به کوروش چه خواهيم گفت؟ اگر ديد و پرسيد از حال ما چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان کجايند ميران سر مستتان چه آمد سر خوي ايران پرستي چه کرديد با کيش يزدان پرستي به شمشير حق ، نيست دستي که بر تخت شاهي نشسته است ؟ چرا پشت شيران شکسته است ؟ در ايران زمين شاه ظالم کجاست ؟ هوا خواه آزادگي ، پس چرا بي صداست ؟ چرا خامش و غم پرستيد، هاي کمر را به همت نبستيد، هاي چرا اينچنين زار و گريان شديد سر سفره خويش مهمان شديد چه شد عِرق ميهن پرستيتان چه شد غيرت و شور و مستيتان سواران بي باک ما را چه شد ستوران چالاک ما را چه شد چرا مُلک تاراج مي شود جوانمرد محتاج مي شود چرا جشنهامان شد عزا در آتشکده نيست بانگ دعا چرا حال ايران زمين نا خوش است چرا دشمنش اينچنين سر کش است چرا بوي آزادگي نيست، واي بگو دشمن ميهنم کيست، هاي بگو کيست اين ناپاک مرد که بر تخت من اينچنين تکيه کرد که تا غيرتم باز جوش آورد ز گورم صداي خروش آورد به کوروش چه خواهيم گفت؟ اگر سر بر آرد ز خاک
آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم
منو تو آغوشت بگیر می خوام برات بخونم
روی زمین چه قدر بده می خوام پیشت بمونم
کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری
خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری
کی گفته باید گریه ی شبامو در بیاری
تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بذاری
توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یه لحظه
بغلم کن،منو بردار،ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور
وقتی باید واسه ی رها شدن یه بی فروغ بود
واسه آرامش نسبی کلی حرفای دروغ بود
توی دنیا هر چیزی قیمتی داره حتی وجدان
اینها رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل،نه تو قرآن
وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته
صدای هق هقتو پس کی شنفته؟
تو که می گی پیشمی تا لحظه ی مرگ
این که می گن می شکنی،رنجم می دی،بگو کی گفته
توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانه ام
واسه موندن دیگه با بهار بهانه ام
توی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ و حرف های زرد اثری نیست
نمی بینی کسی از هراس نونش
جلوی حرف ناصواب بنده زبونش
توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یک لحظه
بغلم کن،منو بردار،ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور
| Design By : Night Skin |

