تبليغاتX
عشق در همین نزدیکیست...
عشق در همین نزدیکیست...



عادت

عادت

 

آغوشتو به غیر من بروی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشقو خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوشه تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربونتو منو به آتیش میکشه

نوازشه دستای تو عادته  ترکم نمیشه

 

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

 

 

شادمهر

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط ساره |

پیرهنه مشکی

پیرهنه مشکی(آلبوم مهر آسمونی)

 

بعد از یه عمری عاشقی نصیب ما چی شد به جز

یه پیرهنه مشکیو یک جاده و بی همسفری

اون همه بیداریه شب چی داشت واسه ما غیر از این

تنهایی سرد و سیاه با یه غمه دربدری

 

شبا که دلتنگیه تو قلبمو داغون میکنه

چشمای خیسم بدجوری هوای بارون میکنه

تو خودمی بدونه تو حس میکنم که پیر شدم

 به جون تو بدونه تو از خودم حتی سیر شدم

 

ببین چه تاریکه شبام شبا تو ستاره باش

ببین چه غمگینه صدام خوشیهامو دوباره باش

هرچی که از من باقیه پیشکش مهرت میکنم

 عشقمو مثله حلقه ای میامو دستت میکنم

 

رضا صادقی

خیلی قشنگ بود ...مگه نه؟؟؟

یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط ساره |

قهرمانی..حق آبی..

در دوتا جمله...

اس اسیه دلاور ...قهرمانی مبارک...

جلالی پهلوان...استقلال قهرمان...

همین بس...تبریک..

یاعلی

دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 توسط ساره |

تولدم مبارک

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستای گلم..

خوب هستید؟؟؟من توی این مدت همش سردرگم بودم و هستم…قرار هست روز یکشنبه خبر مهمی بهم برسه…شما هم برام دعا کنید که نتیجه خوب باشه…زندگیم به این موضوع بستگی داره…

داشتم توی این وب اون وب میگشتم که چیزی بذارم توی وبم به مناسبت تولدم…این شعر رو دیدم ..خیلی دوستش داشتم و حالا هم توی وبم گذاشتم به جای کسی که باید بگه و نیست که بگه...

 

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک

عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک

فقط مي خوان بهت بگن تولدت مبارک

 

 

ببخشید که مراسم دنس نیست بخاطر فوت دوستم زیاد تجملیش نکردم...

میدونید چیه؟؟؟همیشه روز تولدم خیلی دلم میگیره و با اشک ریختن توی سکوت و دور از همه کس آرومتر میشم...امسال هم مثله سالهای دیگه شاید بدتر شاید هم بهتر...میگم بستگی به خبر مهمه داره...

این روزا خیلی دلم گرفته...اصلا برنامه ی خاصی ندارم...گیج و منگ شدم...کاش همه مشکلات حل میشد...

بچه ها برام دعا کنید که محتاجم به دعاهاتون...

تولدمم مبارک...

دلم پر از غصه است...الان هم عصر جمعه هست و غم انگیز...اشکم داره یکی یکی پایین میاد...

الان آپ کردم چون توی این چند روز خیلی کار دارم از درس و مدرسه تا دکتر و فلان و فلان...

ساناز جونم « آبی ترین فریاد» تولدت مبارک عزیزم...ایشالله صد و بیست سال عمر با عزت داشته باشی...ایشالله یونی هم با موفقیت تمام کنی و به آرزوهات برسی...یادمه پارسال همش شور اینو داشتی که رتبه 1تا 8 کنکور سراسری بشی...ایشالله که موفق باشی...هرچی از خدا میخوای و به صلاحت هست بهت بده...سعادت نداشتم که ببینمت...خلاصه تولدت مبارک...

داداش مهدی هم(مهدی اس اسی ) 30ام تولدشه...تولد شما هم مبارک...

همچنین تولد امیرحسین کوچولو تقریبا 3سالش میشه...خواهر زاده ی یکی از دوستان..تولد اونم مبارک....

دیگه حرف خاصی ندارم

در پناه حق

یاعلی

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 توسط ساره |

وداع سحر

سحر با دنیا وداع کرد...

امروز ۱۵ روز میشه...یه روز قبل از سال تحویل...

همین..

یاعلی

جمعه چهاردهم فروردین 1388 توسط ساره |

قطره و باران و اشک

 

قطره دلش دریا میخواست، خیلی وقت بود که به خدا گفته بود.

هر بار خدا میگفت : از قطره تا دریا راهی ست طولانی راهی از رنج وعشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا شدن نیست

قطره عبور کرد، قطره پشت سر گذاشت، قطره ایستاد ،قطره روان شد، قطره منجمد شد، قطره راه افتاد و روان شد، قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.

تا روزی که خدا گفت : امروز روز توست روز دریا شدن

خدا قطره را به دریا رساند، قطره طعم دریا را چشید، طعم دریا شدن را اما...!

روزی قطره به خدا گفت : از دریا بزرگتر هم هست؟

خدا گفت : هست.

قطره گفت : پس من آن بزرگترین را میخواهم، آن بی نهایت را میخواهم!

خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : این جا بی نهایت است!

آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای میگشت تا عشق را توی آن بریزد اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت، آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید.

خدا گفت : حالا تو بی نهایتی زیرا که عکس من در اشک عاشق است...!

جمعه هفتم فروردین 1388 توسط ساره |

بانوی آبی پوش

سلام دوستای گلم

این شعر رو توی وب داداشمون محسن لاجوردی دیدم و خوشم اومد و گذاشتمش توی وب خودم...

بانوی آبی پوش من

 

همسـفر خاموش مـن بانــوی آبی پوش مـــن

ترانه های دردتو زمزمه کن در گوش من

 

من و تو هر دو عاشقیم هر دو به یک درد مبتلا

حرفی بزن صدا بشه این گریه های بی صدا

منتظر کدوم شبی شب طلوع ما گذشت !

برای تعریف قفس  فصل پرنده ها گذشت

همسفر خاموش من بانوی آبی پوش من

ترانه های دردتو زمزمه کن در گوش من

برای  تو اینجا که نیست جز دل من فریاد رسی

همسفر تنهای من تو چشم به راه چه کسی ؟

 

بیا هراستو بده به جرات حرفای من

بخون که من منتظرم برای هم غزل شدن

همسفر خاموش من بانوی آبی پوش من

ترانه های دردتو زمزمه کن در گوش من

 

 

فعلا

یاعلی

چهارشنبه پنجم فروردین 1388 توسط ساره |

سال نو مبارک

 با نام و یادش

سلام

خوبید؟؟؟

حالتون چطوره؟؟؟با چهارشنبه سوری و ایام عید چطورید؟؟؟

پیشاپیش عیدتو مبارک...

امیدوارم که توی این سال به هرچی میخواید برسید....سر سفره هفت سین دعا واسه ما و دوستم سحر یادتون نره...

بازم یه سال دیگه...چقدر زوددیر میشه..

امیدوارم واسه همه سال خوبی باشه..

بچه ها برام دعا کنید...

(در مورد سحر هم بگم که اون پای دیگه اش رو از زیر زانو قطع کردن...مشکل کلیوی پیدا کرده و همه چیز مثله قبل هست...بچه ها براش دعا کنید..)

با چندتا عکس میرم...

                             3jokes happy new year 12

 

 

                3jokes happy new year 22

 

 در پناه حق

التماس دعا

یاعلی

 

 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط ساره |

آخی چی می کشه؟؟؟

سلام

امیدوارم که حالتون خوب باشه...

هر کی دوست داره ببینه اوضاع از چه قراره و در جریان نیست پست قبل رو بخونه...

اصلا حالم خوب نیست...حال و روزگار افتضاحی دارم...همش تصویر تصادف رو که گفتن یادم میاد و حالم بد میشه...انگار واقعا خودم توی تصادف بودم...

دیروز دو سه تا از بچه هامون رفته بودن پیش سحر و منم بلاخره به همراه 15 نفر دیگه رفتیم بیمارستان...

مامانش رو دیدیم داشت از حال میرفت...باباش هم به روی خودش نمیاورد که مامانه دوباره طوریش نشه...

سحر هنوز هم که هنوزه توی سی سی یو هستش...از پشت شیشه دیدمش...سرتا پا سفید بود...صورتش اصلا قابل تشخیص نبود...تا دخترخاله اش نگفت این سحر هست ما نشناختیمش...صورت سحر به طرف راست بود و ما از چپ میتونستیم ببینیمش که دیگه پرستارا صورتشو برگردوندن...من به همه میگفتم بچه ها گریه نکنیدا ولی خودم زودتر از همه زدم زیر گریه...به بچه ها میگفتم تندتر راه بیاید ولی توی راهروی بیمارستان کشش نداشتم قدم بذارم...چه حال غریبی داشتم...

بمیرم گناه داره...دلم آتیش گرفت وقتی دیدمش...پاهاش معلوم نبود ملحفه ی سفیدی انداخته بودن روش...دستگاه ها هم جلوش بودن و درست نمیشد تشخیص داد ولی واقعا پاش از ران قطع شده...

همه یه چیزی میگفتن...یکی میگفت توی بیمارستان قطع شده...یکی میگفت توی آمبولانس قطع کردن ..هر کی یه چیزی میگفت...

تا از دخترخاله اش پرسیدیم...میگفت وقتی تریلی میزنه بهش همون موقع پاش قطع میشه و یه جا میوفته...اشکام مهلت نمیدن با لرزش دستام دارم اینارو مینویسم...مینویسم که قدر سلامتیتون رو بدونید و برای دوستم دعا کنید....بمیرم چه دردی رو تحمل کرده...خودش دیده که پاش جدا شده...

.

.

...

 

چند دقه است رفتم توی فکر و گریه کردم و دوباره دارم مینویسم...

سروصورتش همه زخمی و بخیه بود...فشارش از 5 به 12 رسیده(فشار خونش)...مشکل تنفسی داره و از قبل هم که مشکل قلبی داشته...

یه چیز دیگه بگم واقعا دلتون میسوزه واسش...بچه ها میخوان اون پای دیگش رو هم قطع کنن..(به مامانش اینا گفته بودن که اگه تا فردا سیاه باشه قطعش میکنیم...ولی یکی از اقوام نزدیکمون توی همون بیمارستان توی بخش اطلاعاتش کار میکنه و رفتم پیشش و بهش گفتم جریان چیه و از همون جا زنگ زد بالا و از نمیدونم کی  بود پرسید...بچه ها هیچ امیدی بهش نیست..اون پاشو هم قطع میکنن...ولی به هیچ کس (دوستا و مامانش اینا هیچی نگفتم ...)دعا کنید...فقط همین...

دوست پسر رو هم بابای سحر برده بود پاسگاه و یه ماجراهایی داشته...راننده کامیونه هم توی پاسگاه بوده و سند گذاشته و آزاد شده...

تا خودم نمیدیدم که سحر اینطوریه باور نمیکردم...

امروز توی مدرسمون جشن بود(تولد رسول الله)توی اون مجلس هم کلی دعا کردیم و اشک ریختیم آخر مجلس...شما هم دعا کنید...

انشالله که همیشه سالم و سلامت باشید

خدا پشت و پناهتون

یاعلی

چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 توسط ساره |





عادت
پیرهنه مشکی
قهرمانی..حق آبی..
تولدم مبارک
وداع سحر
قطره و باران و اشک
بانوی آبی پوش
سال نو مبارک
آخی چی می کشه؟؟؟
تورو خدا دعا کنید

88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/11/01 - 86/11/30
86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29

ساره
xxx

آبی ترین فریاد « ساناز »
استقلال زلزله محبوب هر چی دله « psk »
فقط اس اس « مهدی »
تصویر 85 « مجید »
آبی ترین دختر دنیا « فیروزه »
مهدی ستاره 3 استقلال « مبینا »
گروه شیاطین متعصب آبی 8 « میتی »
سوت و کور « خاموشی »
دختران جهنمی « هدیه »
پسر جهنمی « مسعود »
بین تمومه تیما عشقه استقلال « بهاره »
تورس من « محمد »
آث میلان ( اندره پیرلو ) « امین »
استقلال تهران « علیرضا »
عشق به استقلال « پویان »
فوتبال فوتبال فوتبال « فرزاد »
استقلال ابر قدرت فوتبال قاره کهن « میلاد »
هواداران متعصب استقلال « مسعود »
فقط استقلال « سعید »
فوتبال ایران
پرنده ی آبی « مسعود »
آبیته « یاسمن »
استقلال نهایت عاشقی « مجید »
میدان آبی « مهدی »
سیاره آبی « اسی دلتا »
نیلوفر آبی « نیلوفر »
یه سرباز ازسربازخونه ی ارتش آبی ها « سارا »
آبی پوشان پایتخت « هادی »
آنتی سرخ ( قرمز ) « Unti Red »
آبیاش بیان « بهنوش »
فقط استقلال « امین »

RSS 2.0

Weblog Theme By Blog Skin